وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيراً « 16 » وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِن بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً « 17 »
لغت و اعراب :
قريه : مجتمع انسانى ، و محل اجتماع انسانها مانند شهر و روستا . أمرْنا مترفيها به تقدير « أمرناهم بالطاعة يا بالفسق » . مترَف : كسى كه نعمت واسع و فراوان دارد . دمّره : هلاك كرد او را . قرْن : گروههايى از انسان كه در يك زمان زندگى مىكنند . بذنوب عباده متعلّق است به خبير و بصير به نحو تنازع .
وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا
يعنى : و چون اراده كنيم ملت و مجتمعى از انسانها را هلاك نماييم - به خاطر سوابق طغيان و كفرانشان - اعيان و خوشگذرانهاى آنان را امر مىكنيم ، پس در آن محيط نافرمانى مىكنند . مراد امر تشريعى است و متعلّقش « بالطاعة والتسليم » است ، و غرض آنكه دوباره آنها را به منظور تكرار و تأكيد در اتمام حجت ، فرمان تسليم و طاعت مىدهيم ، پس باز نافرمانى مىكنند و از طاعت خارج مىشوند .
و ممكن است مراد از « أمرنا » در اينجا امر تكوينى و متعلّقش « بالفسق » باشد ، يعنى دربارهء آنها استدراج مىكنيم و به وسيلهء افزودن نعمت و اموال و رفاه حالشان بر مقدمات فسق و طغيانشان مىافزاييم پس آنها فسق و طغيان بيشتر مىكنند .
فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيراً
يعنى : پس از آن ، قول و حكم ما به ضرر و زيان آنها ثابت و مسلّم و منجّز مىگردد ( مراد از قول ، حكم و وعدهء حتمى او از ازل است كه در لوح محفوظ نيز نگاشته شده كه بايد طغيانگران در دنيا پيش از آخرت به كيفر طغيانشان نابود گردند ) پس آنها را هلاك و نابود مىسازيم . « تدميراً » مفعول مطلق است ، يعنى به شديدترين طرز هلاكت يا هلاكتى كه
تفسير روان (فارسى) — صفحة 313
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣١٣