يا طرز ديگرى است و مثلًا توأم با تصاوير و اشكالى است كه همهء اوضاع و احوال جوّ عمل را نيز نشان مىدهد .
و ظاهر اين كه خواندن كتاب كفايت در حسابگرى شخص مىكند اين است كه كتاب به گونهاى است كه خواندنش براى شخص ابهامى نمىگذارد و اطلاعى حاصل مىشود كه خود مىتواند به كمّيّت همه و حقّ و باطل و حسن و قبح و استحقاق ثواب و عقاب تمام آن يقين حاصل كند و قضاوت نمايد .
[ سه قانون در حسابرسى و كيفر الهى ]
مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْهَا
اين آيه در حكم نتيجهء مسئوليت انسان نسبت به اعمال خويش و مختار بودن اوست .
يعنى : كسى كه هدايت يابد جز اين نيست كه به سود خويش هدايت مىيابد ، و كسى كه گمراه گردد جز اين نيست كه او نيز به ضرر خويش گمراه مىگردد .
وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا
يعنى : و هيچ باربردارى بار گناه ديگرى را برنمىدارد . استحقاق ثواب يا كيفر كسى بر ديگرى در دنيا نوشته نمىشود ، زيرا خلاف عدالت است ، و پاداش و كيفر كسى در آخرت دربارهء ديگرى اجرا نمىشود ، زيرا كه ظلم است . و اگر در موارد اضلال و فريب و غيره گناهِ تابعان بر متبوعان تحميل مىشود مراد اين است كه نظير و مماثل آن گناه است نه خود آن به گونهاى كه تابع بىگناه محسوب شود .
و ما هرگز عذابكننده نبوديم تا آنكه رسولى برانگيزيم . يعنى عادت ديرين و سنّت جاريهء ما بر اين است كه هيچ ملت و قومى را عذاب نمىكنيم مگر آنكه پيامبرى مبعوث گردانيم كه ابلاغ شريعت و اتمام حجّت نمايد و مردم رد كنند و طغيان ورزند . پس آيه دربارهء عذاب دستهجمعى ملتهاى طغيانگر و ريشهكن كردن آنهاست نظير قوم نوح و هود و صالح و لوط و موسى . و ممكن است بعث رسول كنايه از بلوغ حكم الزامى الهى به مكلّف و تماميت حجّت باشد ، خواه فرد باشد يا اجتماع . پس آيه در مقام تأييد اين قاعدهء عقلى كلّى است كه عقاب بلا بيان جايز نيست .