تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
لغت و اعراب : أشُدّ مفرد است به صورت جمع يعنى نيرو و قوه ، و يا جمع است - مانند ابْحُر - كه مفرد ندارد يعنى نيروها . مراوده : مطالبهء شىء به رفق . راوَدَه عن نفسه تعديهء به عن براى تضمين است به تقدير « طالبه مخادعاً له عن نفسه يا صارفاً له عن امتناعه » . غلّقت از باب تفعيل براى شدت غلق يا زيادى ابواب غلق شده است . هَيتَ اسم فعل است به معناى « بيا » . لك خبر مبتداى محذوف است به تقدير « أنا لك » . معاذ مفعول مطلق است به تقدير « أعوذ باللَّه معاذاً » .

[ از تمايل زليخا تا زندان ]

تفسير : وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِينَ از اين آيه تا آيهء 35 بيان بخش خاصى از سرگذشت يوسف عليه السلام است ، يعنى از آغاز بردگى در خانهء عزيز مصر تحت سرپرستى همسرش عزيزهء مصر زليخا ، تا آن‌گاه كه مقدمهء خروج از زندانش فراهم آمد . معناى آيه : و چون يوسف به حد اشُدّ خود رسيد ، يعنى به كمال نيروهاى جسمى و عقلى رسيد كه منطبق بر ايّام بلوغ است و اين حال در سال‌هاى اوايلِ درنگ او در خانهء عزيز مصر بود ، او را حكم و علم داديم ، و ما نيكوكاران را اين‌چنين پاداش مىدهيم . مراد از حكم در اين‌جا حكمت و علوم عقلى است از قبيل آنچه به لقمان حكيم داده شده ، و يا داورى است يعنى نيروى قضاوت داديم . وَرَاوَدَتْهُ الَّتِى هُوَ فِى بَيْتِهَا عَن نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبَوْابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ يعنى : و آن زنى كه يوسف در خانهء او بود به رفق و نرمش از او كامجويى خواست و همهء درها را محكم بست و به وى گفت : من براى تو آماده‌ام . « 1 » يوسف گفت : پناه مىبرم به خدا از اجابت اين دعوت ، او پروردگار من است ، مقام و منزلتم را نيكو داشته ، بىترديد ،
هامش
( 1 ) . و ترجمهء دقيق‌تر : بيا براى خود كام بگير .