يعنى پس از اشاره به حرام و اقسام آن مىگوييم : بىترديد پروردگار تو نسبت به كسانى كه گناه را به نادانى مرتكب شدهاند ، سپس بعد از ارتكاب آن توبه كردهاند و صالح شدهاند ، يعنى كمبودها و نقايص خود را از جنبهء اعتقاد و اخلاق و عمل اصلاح نمودهاند ، به يقين پروردگار تو پس از توبهء آنها بسيار آمرزنده و مهربان است .
بدان كه مراد از جهالت در اين آيه عدم علم به حرمت نيست ، زيرا در اين فرض جاهل معذور است و گناهى حاصل نشده كه توبه نمايد ، بلكه مراد جهل به مقام ربوبى و عظمت خداوند و غفلت از قبح جرأت به حق و مفاسد گناه است و اين را نادانى گويند كه منافات با علم به حرمت ندارد و عامهء مردم گناهشان از اين طريق است .
[ اسلام دين ابراهيم ]
إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتاً للَّهِ حَنِيفاً وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ .
سوق اين آيه و سه آيهء آتى ، مبيّن اين است كه خدا پس از ذكر امت موسى و احكام اصلى و كيفرى آنها اشارهاى به عنوان تجليل ، به ابراهيم دارد و پيامبر اسلام را به پيروى از آيين او توصيه مىكند . .
معناى آيه : به يقين ابراهيم يك امت بود ، يعنى يك فرد بود لكن از نظر كمال اوصاف انسانى و استوارى و استحكام عقيده و توان و اخلاص عمل مانند يك امت بود ، و يا آنكه مدتى از عصر زندگى خود به تنهايى مصداق موحد ، مسلمان و مؤمن بود و كسى به دو نگرويده بود . قانت بود يعنى مطيع و فرمانبر كامل خداى خود بود . متواضع در پيشگاه او و نمازگزار بود . حنيف ، حقگرا و مايل به حق بود يعنى در تمام دوراهىهاى مراحل اعتقاد و اخلاق و عمل جانب حق را مىگرفت و به سوى باطل ميل نمىكرد . و او هرگز از مشركان نبود ، يعنى حتى در ايام كودكى و اوايل جوانى كه خويشان او همانند ديگران غرق در شرك و كفر بودند ، او با بتپرستىها و آداب و سنن شرك مبارزه مىكرد و تسليم قلبى نمىشد و در هر مبارزه راه نوى به افق توحيد مىيافت .
شَاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ
يعنى : سپاسگزار نعمتهاى خدا بود - به تناسب هر نعمتى از نعم مادى و معنوى او به زبان و قلب و اعضا سپاس مىگزاشت - خدا او را برگزيد و به سوى راهى راست هدايت نمود . برگزيد يعنى در آغاز جوانى ، او را از ميان مردم عصر خويش به نبوت و رسالت و سپس به امامت جامعه و خُلّت خود انتخاب نمود . و مراد از راه راست راه مستقيم توحيد