قرص ماه ، پاى در دلو و دست به طناب يافت . از غايت تعجب بىاختيار فرياد بركشيد : اين يك پسر نوجوان است !
و طبق روايات ، يوسف از چاه با پيراهن بيرون آمد در حالى كه عريان در چاه افتاده بود ، زيرا جبرئيل امين پيراهنى را كه ابراهيم خليل هنگام افتادن در آتش به تن كرده بود به اندام وى پوشانيد تا از آسيب چاه مصون ماند ، و اين همان پيراهن است كه يوسف پس از سلطنت ، از مصر به كنعان فرستاد تا چشمان پدر شفا يابد .
وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ
يعنى : و او را براى سرمايهء تجارت پنهان داشتند . مراد آن كه وارد و سرقافلهء او يوسف را از ديگر اعضاى قافله يا از قوافل ديگر به قصد آن كه بفروشند و سرمايهء تجارت كنند پنهان كردند . و خداوند به آنچه انجام مىدادند دانا بود .
وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ
يعنى : برادران يوسف ، او را به بهايى ناچيز كه چند عدد درهم بود فروختند .
و حضور برادران در آنجا بدين جهت بود كه يهوذا برادر بزرگ او پيوسته در تعقيب كار او ومراقب حال چاه بود و چون ديد كه قافلهاى در رسيدند و در جوار چاه مزبور پياده شدند و يوسف را از چاه درآوردند ، برادران را خبر كرد و دستهجمعى نزد قافله آمدند و مدعى شدند كه او بردهء فرارى آنهاست ، در چاه افتاده و آنها براى بيرون آوردن او آمدهاند .
و بالأخره او را به قيمتى نازل و بهايى ناچيز فروختند ، كه گفتهاند : هفت درهم نقرهء مسكوك بوده . و برخى گفتهاند : او را به بيست درهم فروختند كه حصّهء هريك از فروش پيامبر و پيامبرزادهاى دو درهم بود . « 1 » و يوسف را به زبان عبرى تهديد كردند كه حقيقت را فاش نكند .
و ارجح در معناى آيه اين است كه فاعل « شروه » و « كانوا » هر دو ، قافله است و مراد از شرا ، فروختن آنهاست و آيه ناظر به حال برادران نيست ، و مفاد آيه اين است كه قافله يوسف را به مصر بردند و در آنجا به ثمن بخس و ناچيز فروختند .
وَكَانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ
هامش
( 1 ) . يعنى ده برادر پول را برداشتند و يهوذا يا بنيامين پول نگرفت .