يعنى : برادران نسبت به يوسف در حال فروش او بىميل و رغبت بودند ، زيرا مىخواستند به زودى از آن سرزمين بيرون رود . و يا آن كه قافلهء خريدار بىرغبت بودند ، زيرا علاوه بر آن كه اربابانش او را گريزپا معرفى كردند احتمال مىدادند آزاد درآيد . و يا آن كه خريداران مصرى بىرغبت بودند ؛ چه آن كه در قيافه و وَجَنات وى علايم حريّت و عظمت مىديدند .
وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِدَهُ وَلَداً وَكَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ « 21 »
لغت و اعراب :
من مصر به تقدير « من أهل مصر » بيان الذى است . مثوى : جايگاه حسّى ، و جايگاه معنوى يعنى منزلت . و لنعلّمه عطف است به محذوف بهتقدير « ليتصرّف فيها بالعدل و لنعلّمه » .
تفسير :
وَقَالَ الَّذِى اشْتَرَاهُ مِن مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِى مَثْوَاهُ عَسى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً
قافلهء مزبور يوسف را به شهر مصر آورد و در فروشگاه بردهفروشى عمومى كه در آن عصر رواج بهسزايى داشت در معرض فروش گذاشت و اتفاقاً او را عزيز مصر خريد كه نامش قطفير بود و منصب وزارت كشاورزى داشت و فرماندهء سپاه مصر تحت سلطنت ريّان بن وليد پادشاه مصر بود .
معناى آيه : و آن كس از اهل مصر كه او را خريده بود به همسر خود كه نامش زليخا بود
تفسير روان (فارسى) — صفحة 27
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٧