تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
وَجَاءَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ « 67 » قَالَ إِنَّ هؤُلآءِ ضَيْفِى فَلَا تَفْضَحُونِ « 68 » وَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ « 69 » قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ « 70 » قَالَ هؤُلآءِ بَنَاتِى إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ « 71 » لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِى سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ « 72 » لغت و اعراب : استبشر بالشىء : خوشحال شد از آن . هؤلاء اسم اشاره براى جمع مذكر و مؤنث . ضيف : مهمان ، مفرد و جمع و مذكر و مؤنث در آن يكسان است . خِزْى : خوارى و رسوايى . عَمر و عُمر : زندگى ، و چون لام قسم داخل شود مفتوح خوانده مىشود . عَمهَ زيدٌ - از باب مَنَع و عَلِم - : حيران و سرگردان شد . تفسير : وَجَاءَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ ، قَالَ إِنَّ هؤُلآءِ ضَيْفِى فَلَا تَفْضَحُونِ ، وَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ يعنى : و اهل آن شهر در حالى كه خوشحالى مىكردند روى آوردند . آن شهر سدوم بود و مراد اين است كه جمعيتى به خانهء لوط هجوم آوردند كه گويى همهء اهل شهر بودند و دسته‌جمعى اظهار سرور مىكردند . و ظاهر اين است كه وارد حياط و خانهء لوط شدند . لوط پيامبر به آنها گفت : اين جوانان مهمان من‌اند ، مرا مفتضح و رسوا مكنيد ، و از خدا پروا نماييد و مرا خوار مسازيد . زيرا توهين و ايذاى مهمان توهين و ايذاى ميزبان است . قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ ، قَالَ هؤُلآءِ بَنَاتِى إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ يعنى : قوم لوط گفتند : آيا ما تو را از جهانيان منع نكرده بوديم ؟ ! يعنى از پناه دادن آنها و دفاع از ناموس آنها ، و يا از ورود بيگانگان از هر جاى دنيا . لوط در اصرار بر دفاع و عدم توان از مدافعه گفت : اگر شما اهل شهوتيد و ميل آميزش داريد ، اينان دختران من‌اند ، يعنى با آنها ازدواج كنيد . و ممكن است مراد از « هؤلاء » همسران خود آنها باشد به لحاظ آن‌كه