تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
هدف از انزال آن حكومت و داورى آن در ميان مردم است كه در تمام موارد اختلاف انظار در اصول عقايد و فروع احكام و ساير شئون زندگى بدان مراجعه كنند چنان كه در آيهء 213 سورهء بقره فرموده : وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ . و اما عربى است بدان جهت كه سنّت و طريقت خداوند دربارهء بعثت پيامبران بر اين است كه هر پيامبرى را به زبان قوم خود برانگيزد ، چنان كه در آيهء 4 سورهء ابراهيم عليه السلام فرموده : وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ . علاوه آن‌كه وسعت زبان عربى و رسايى بيان و توجه به نكات و رعايت شئون فصاحت و فنون بلاغت آن اعجاب‌آور و حيرت‌انگيز است .

تهديد پيامبر و لزوم پيروى اش از فرمان خدا

وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَآءَهُم بَعْدَ مَا جَآءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَالَكَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلِىٍّ وَلَا وَاقٍ يعنى : و حتماً اى پيامبر ، پس از آن‌كه دانش به تو رسيد - و علم به حقانيت كتاب و شريعت خود از ناحيهء وحى و قضاوت خرد برايت حاصل شد - ، اگر از هواهاى نفسانى آنها پيروى كنى ( يعنى دربارهء قداست بت‌ها و مقربيت و شفاعت و ربوبيّت آنها ، و بنوّت مخلوق براى خالق و شركت ممكن با واجب در الوهيت به نحو تثليث و غيره ) هرگز تو را از جانب خداوند سرپرست و نگهدارى نخواهد بود . وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِّن قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجاً وَذُرِّيَّةً يعنى : اى پيامبر ، حقيقت اين است كه پيش از تو پيامبرانى فرستاديم ( مراد فرستادگان خداست از زمان نوح كه نخستين پيامبر مرسل بود تا زمان پيامبر اسلام . و طبق روايت‌هاى متواتر از اهل بيت وحى عليهم السلام عددشان صد و بيست و چهار هزار بوده ، و اولواالعزم آنها يعنى صاحبان كتاب آسمانى حاوى شريعت و شريعت مستقله پنج نفر بودند ) و براى آنها همسران و اولادى قرار داديم . يعنى همهء آنها از جنس بشر و داراى همسر و زاد و ولد بودند نه از فرشتگان . و از اين آيه ، شرطيت مرد بودن پيامبران استفاده نمىشود ، زيرا ممكن است الفاظ عمومِ مذكر به عنوان تغليب باشد و كلمهء « ازواج » هم هر دو صنف را شامل است . وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِىَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ يعنى : براى هيچ پيامبرى صحيح و درست نباشد كه نشانه و معجزه‌اى بياورد مگر به
تفسير روان (فارسى) — صفحة 127 | الشيخ علي المشكيني