شايد توبه كنند . سپس آنها را اخذ كردم . يعنى به وسيلهء غرق در دريا و زلزله و باد سموم و سوزان و خسف زمينى و صيحهء آسمانى گرفتار عذاب نمودم . پس چگونه بود كيفر و عذاب من ؟ ! يعنى تعجبآور و سخت و فراگير و عبرتزا و غيرقابل توصيف بود .
أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ
يعنى : پس آيا آن كسى كه مسلّط و مراقب و ناظر به حال هر نفس و عمل وى است از بشر و غير بشر ، مانند كسى است كه چنين نيست ؟
مراد از قائم بودن خدا اين است كه هر نفسى تحت اشراف و احاطهء علمى و توانى اوست و زير نظر فرشتگان او كه نگهدارنده و مراقب وجود اويند ، و متصدى امور زندگى و نگارندهء انفاس و حركات و اعمال اويند و بالاخره قبض كنندهء روح او در پايان اجل اويند ، و اينها همه در دنياست و در آخرت قيام و مراقبت ، بالاتر از دنياست . و غرض آن كه آيا خداى با اين اوصاف قابل مقايسه با بتهاى جماد است كه به دست بشر تهيه و ساخته شدهاند ؟ !
وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ أَم بِظَاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ
يعنى : آنها براى خدا شريكانى قرار دادند . اى پيامبر ، به آنان بگو : نام آنها را ببريد ( يعنى آنها را معرفى و توصيف كنيد و از كمالات مادى و معنوى آنها بگوييد ، و بىترديد در مقابل اسماء و اوصاف : اللَّه ، الحىّ ، القادر ، الخالق ، العالم ، السميع ، البصير و نظاير اينها جز اسم لات و هبل و عُزّى كمال و جمالى نخواهند گفت ) . آيا خدا را از آنچه در روى زمين سراغ ندارد يعنى از موجوداتى كه شما آنها را مىشناسيد و خدا نمىداند ، خبر مىدهيد و يا آن كه آنها را به نامهايى ظاهر و بىمحتوا مىخوانيد ؟
بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ
« بل » اعراض از سخن قبل است ، يعنى : بگذريم از احتجاج و استدلال بر بطلان عقايد و زشتى كردارشان ؛ در نظر كسانى كه كفر ورزيدهاند مكر و فريبشان آراسته شده است .
مراد ، سران مشركان است كه اصرار آنها به طرفدارى از بتان و تعظيم و تكريم آنها حتماً براى مشاهدهء حقيقت و كمالى در آنها نيست ، بلكه براى حفظ رياست و جاه و مالى است كه از اين ناحيه عايدشان مىشود و اين عمل در نظرشان نيكو و آراسته شده است .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 123
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص١٢٣