آن است به واسطهء فرستادن پيامبران و نازل نمودن كتابهاى آسمانى و هدايت به سوى صلاح اعتقادى و اخلاقى و عملى . و مراد از افساد آن ، مخالفت با شرايع الهى و اطاعت از شياطين و اشاعهء فحشا و منكر در جامعه است .
و حاصل اين است : پس از آن كه خدا همهء وسايل صالح شدن جامعه و مدينهء فاضله شدن اجتماع را فراهم نموده ، جامعه را مانند امروز دنيا به فساد نكشيد . و محتمل است اين جمله ناظر به حال محيط زيست باشد ، يعنى پس از آن كه خدا اين زمين را از نظر هوا و فضا و صحرا و دريا و آب و خاك و نباتات و درختان براى زيستن انسان ، صالح قرار داده ، آن را به وسايل مختلف فاسدكنندهء محيط زيست خراب و ناصالح نكنيد .
وَ ادْعُوهُ خَوْفًا وَ طَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ
يعنى : و او را در حال ترس و طمع بخوانيد ، زيرا رحمت خداوند به نيكان ، نزديك است . مراد از « خوف » بيم از عدم پذيرش دعا و از سوابق گناهان ، و مراد از « طمع » اميد استجابت و شمول رحمت است .
وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَاباً ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الَّثمَرَاتِ كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ « 57 »
لغت و اعراب :
بُشر مخفّف « بُشُر » جمع « بشير » است ، مانند رُغُف و رغيف . و بُشراً حال است . أقلَّ الشىءَ : برداشت آن را . سحاب : ابر ، اسم جنس است كه جمع اراده شده و ضمير مفرد سُقناه و فأنزلنا به به آن برمىگردد به لحاظ لفظش . بلد : به هر مكانى از زمين گفته مىشود خواه آباد يا باير ، و ضمير مفرد فأخرجنا به به آب يا بلد برمىگردد . كذلك نخرج متعلّق است به محذوف بهتقدير : كما فصّلنا هذا الأمر .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 61
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٦١