انبيا مخالفت كرده و تودهء ملت را هم به دنبال خود داشتهاند و در نتيجه اكثريت قاطع جامعه پيوسته راه ضلالت پيش گرفتهاند . و آيه در مقام اظهار تعجب و توبيخ بر اين است كه چرا ( با وجود توان انبيا در هدايت بشر و منطق رساى آنان ، و ادلّه و براهين روشنگرشان در اثبات توحيد و شرع و كتاب ، و معجزات بسيار و آشكارشان ) از ميان مردم صاحبان عقل و خرد و دانشى در نيامدهاند كه سران جامعه را از انحراف نهى كنند و به پيروى از دين از فساد روى زمين جلوگيرى نمايند ؟ !
معناى آيه : پس چرا از قرنها و اجتماعات انبوه بشرى كه پيش از شما گذشتهاند ، صاحبان عقل و دانش و درايتى نبودهاند كه از فساد در روى زمين جلوگيرى كنند ؟ !
إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ
استثنا از نفى وجود اصحاب خرد و دانش و درايت است ، و ممكن است منقطع باشد .
يعنى لكن استثنا مىكنم گروه اندكى را از كسانى كه ما آنها را از ميان قرون و اجتماعات انبوه بشرى نجات داديم ، و اينها عبارتاند از گروندگان هر پيامبر و حواريين و ربّانيين اصحاب آنها كه پيوسته وسيلهء بقاى شريعت آنان و حافظان دين وكتاب آنهايند كه هميشه نفوسشان اندك و فعاليتشان محدود بوده است . ولى آنها كه بر خود و جامعه ستم كردهاند ، يعنى سران و سلطهگران و اصحاب ثروت و مال ، همواره به دنبال اتراف و ناز و نعمت و خوشگذرانى افتادهاند و پيوسته گنهكار و خارج از فرمان خدا بودهاند .
وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ
يعنى : و هرگز پروردگار تو چنين نبوده كه شهر يا روستايى را به ظلم و ستم يعنى ظالمانه هلاك كند در حالى كه اهل آنجا صالح باشند . زيرا خدا از ظلم برى است و ظلم جز از ضعيف و ناتوان سرنمىزند و خدا چنين نيست . و إنّما يحتاج الى الظلم الضعيفُ .
و ممكن است مراد اين باشد كه خدا اهل هيچ شهر و روستا را به خاطر ظلم بر نفسشان يا ظلم به خدايشان ، يعنى به خاطر شرك و كفر ، هلاك نمىكند در صورتى كه نسبت به يكديگر اهل صلاح باشند و فساد و تعدّى نداشته باشند . و اين معنا مطابق نقلى است كه گفته شده : الملك مع الكفر يبقى و مع الظلم لايبقى ، يعنى باظلم به غير .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 514
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٥١٤