قَالَ يَاقَوْمِ هَؤُلاءِ بَنَاتى هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِى ضَيْفِى أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ
يعنى : لوط پيامبر به آنها - با اشاره به دختران خود - گفت : اى قوم من ، اينان دختران من هستند ، اينان براى شما پاكيزهترند .
ظاهر آيه اين است كه لوط پيشنهاد ازدواج شرعى آنها را با دختران خود مىكند تا بلكه از آن عمل شنيع دست بردارند ، و اين به خاطر حفظ آبروى مهمانها بوده و گرنه لوط دختر به آنها نمىداده است . و حرمت ازدواج مؤمن با كافر در آن عصر ثابت نيست . و امّا احتمال اين كه هؤلاء اشاره به زنهاى خود قوم باشد ، زيرا هر پيامبرى پدر ملت خويش است ، يعنى اى قوم من ، برويد به سوى زنان خودتان كه به حكم دختران من هستند ، با جواب قوم سازش ندارد .
پس اى قوم من ، از خدا پروا كنيد و مرا دربارهء مهمانانم رسوا و خوار مسازيد . آيا از ميان شما يك مرد آگاه و رهيافته نيست ؟ !
قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِى بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ
يعنى : قوم لوط گفتند : حتماً تو دانستهاى كه ما را در دختران تو حقّى نيست و البته آنچه را ما مىخواهيم نيز مىدانى .
بايد دانست كه ظاهر جملهء لقد علمت اين است كه لوط نداشتن حقّ آنها را در دختران خود مىدانسته . و محتمل است كه مراد از اطلاق حق در اينجا اين باشد كه مقتضاى عادت و جريان سيرهء خبيثهء آنها بر آن عمل ، نوعى تعهد و تبانى ميان آنها بوده كه مردان به مردان اكتفا كنند و سراغ زنان نروند ، و طبعاً زنها هم در مقابل آنها به هم اكتفا مىنمودند و اين مطلب را ميان خود حق قانونى تلقّى كرده بودند ، چنان كه در برخى از كشورهاى فعلى نيز فىالجمله چنين حقّى را تصويب نمودهاند ؛ و لوط پيامبر نيز از موضوع اطلاع داشته است .
قَالَ لَوْ أَنَّ لِى بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِى إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ
يعنى : پس از آن كه قوم لوط پيشنهاد او را نپذيرفتند و لوط از قراين فهميد كه آنها قصد هجوم به خانه و مهمانها دارند ، از غايت ناراحتى و اضطرار چنين گفت : اى كاش مرا بر شما قدرت و غلبه بود و يا آن كه به تكيهگاه محكمى پناه مىبردم ! يعنى اى كاش دژ يا
تفسير روان (فارسى) — صفحة 488
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٨٨