تفسير :
وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِى مِنْ أَهْلِى وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ
ظاهراً نوح نبى معتقد بود كه فرزندش كنعان از اهل و خاندان اوست و كافر هم نيست يعنى از مصاديق الّا مَن سَبَقَ عَليْهِ القَولُ نيست به خيال آن كه مصداق استثنا تنها همسر اوست . و نيز مىدانسته كه خدا وعده داده اهل او را يعنى صالحان و مؤمنان آنها را به وسيلهء كشتى نجات دهد . و نتيجهء اين دو مقدمه ، نجات فرزندش كنعان است . و چون ديد همه سوار شدند و كشتى در شُرُف حركت و جدايى از مردم است ، محبت فرزندى و اندوه هلاكت او نوح را واداشت به اظهار اين كه چرا با تحقق موضوع راجع به فرزندش حكم الهى جارى نمىشود ؟ و ظاهر كلام او هم اين نيست كه درخواست مىكند ، و گويى ندايش اين است كه چرا چنين شد ؟
معناى آيه : و نوح پروردگار خودرا ندا دردادوگفت : پروردگارا ، پسرمن بىترديد از خاندان من است ، و بىشك وعدهء تو حق است و تو احكمالحاكمين هستى ، يعنى بهترين داورانى .
قَالَ يَانُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ
خدا فرمود : اى نوح ، او از خاندان تو نيست . يعنى : إنّه ليس من أهلك النبى بل هو أهل عرفىٌّ ، و يا : إنّه ليس من أهلك المؤمن الصالح للنجاة بل هو كافر .
توضيح كلام اين است كه محتمل است در مورد آيه ، كنعان پسرخواندهء نوح يا پسر زنش از شوهر ديگر بوده و در آن عصر هر دو از خاندان و اهل شخص شمرده مىشده و اعتقاد نوح طبق آن عرف بوده . و محتمل است پسر صلبى كافر بوده و جزو اهل مؤمن و صالح براى نجات نبوده و نوح معتقد به ايمانش بوده .
به هر حال جواب خداوند اين است كه مقدمهء اول كلامت اشتباه است و اعتقاد به اين كه او از خاندان توست خطاست . و جملهء بعد تعليل آن است ، يعنى به خاطر آن كه او سراپا عدم صلاحيت است . كنايه از اين كه او در عقيده كافر و در عمل فاسق است .
فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ
كلام نوح و مقدمات ناقصى كه در ذهن او تمام شده بود اقتضا مىكرد كه از خداوند نجات فرزند و آوردن او را در زمرهء خويشان صالح و گروندگان درخواست كند ، كه
تفسير روان (فارسى) — صفحة 466
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٦٦