بايد دانست كه گوينده در اين آيه خداست ، زيرا جز او كسى را توان دادن فرمان به زمين و آسمان نيست . و مراد از خطاب زمين به بلعيدن آبهاى خود و باز ايستادن آسمان از باريدن ، تعلّق ارادهء تكوينى خداوند به آن دو امر است كه طبق ارادهء او تحقق يافتند ؛ يعنى « فبلعت الأرض و أقلعت السماء » .
و محتمل است اضافهء « ماء » به ضمير أرض در « ماءَكِ » به خاطر اين باشد كه زمين آبهاى جوشيده و نهرهاى روان خود را بلعيده و آنچه از بالا ريخته بوده دوباره به تبخير به آسمان بازگشته . و مراد از « سماء » كه مأمور به توقف شده و ايست كرده ابرهاى نشأت يافته از دريا و بادهاى وزنده و خورشيد تابان باشد كه مجموعاً كارگاه توليد باراناند كه فوراً از توليد باز ايستاد .
و محتمل است كه اين جودى كوه آرارات واقع در تركيه باشد . و اين آيهء شريفه از اعاجيب آيات اين كتاب كريم است در لطافت بيان ، و فصاحت الفاظ ، و عمق محتوا ، و اجتماع مطالب مهمّه ، و تراكم معانى محيّرالعقول در يك آيه ، و عظمت يكايك حوادث اشاره شده . و معروف است كه فصحا و شعرا و سخنوران عرب در برابر زيبايى و جامعيت اين آيه از نظر فن ادب و كمال محتوا سر تسليم فرود آوردهاند . آرى كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ [ هود ، 1 ] .
وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ « 45 » قَالَ يَانُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ « 46 » قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْني أَكُن مِنَ الْخَاسِرِينَ « 47 »
تفسير روان (فارسى) — صفحة 465
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٦٥