لغت و اعراب :
استعجالهم بهتقدير « مثل استعجالهم » . قَضَى الأمرَ إليه - از باب ضَرَب - : رساند به او كار را . أجل : مجموع مدت تعيين شده براى شىء ، و نيز آخر آن مدت . نَذَرُ : ترك مىكنيم ، و از اين ماده بدين معنا تنها مضارع و امر استعمال شده است . عَمه زيدٌ - از باب مَنَع و عَلِم - :
متحيّر و سرگردان شد . ضرّ - به فتح و ضم - : ضرر و زيان ، شدت و سختى ، نقصان و كمى .
لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِداً أَوْ قَائِماً هر سه حالاند از فاعلِ دعا . كَأَن لَمْ يَدْعُنَا « أن » مخفّفهء از مثقّله ، اسمش ضمير شأن ، « لم يدعنا » خبر آن ، و تقدير « كأنّه لم يدعنا » است .
تفسير :
وَلَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُم بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ
اين آيه در مقام بيان سبب مهلت دادن به مكلّف است پس از صدور عملهاى مقتضى اخذ و عذاب .
معناى آيه : و اگر خداوند براى مردم در رساندن شرّ و عذاب شتاب مىكرد ( يعنى در جايى كه در دعا و درخواست خود شرّى را خواستند ، يا گناهانشان مقتضى نزول آن شد ) بدان گونه كه در رساندن خير شتاب مىكنند ( يعنى در جايى كه در دعاها طلب خير مىكنند ، يا اعمال نيكشان اقتضاى بذل خير دارد ) حتماً پايان عمرشان به آنها مىرسيد ، يعنى مدت ماندن آنها در دنيا را تمام مىكرديم و به هلاكتشان مىرسانديم .
فَنَذَرُ الَّذِينَ لَايَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِى طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ
يعنى : پس بدينجهت كسانى را كه اميد ملاقات ما را ندارند و منكر روز جزا هستند ، رها مىكنيم مدتى در طغيان كفر و فسق خود حيران و سرگردان بمانند . يعنى اين مهلت به اقتضاى حكمت و رحمت است « 1 » كه شايد متنبه شوند .
وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِداً أَوْ قَائِماً فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ
هامش
( 1 ) . گاه اين مهلت بهاقتضاى مكر و استدراج نيز هست .