تفسير :
يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِى قُلُوبِهِمْ
از اين آيه و چند آيه پس از آن به وضوح برمىآيد كه گروهى نه اندك از منافقان كه در داخل حكومت اسلامى بودند قصد خطرناك خاصى دربارهء پيامبر و يارانش داشتهاند و آن ، ترور پيامبر ، كشتن ياران او ، ريشه كن كردن اسلام و نابود كردن كتاب آسمانى و طبعاً روى كار آوردن حكومت طاغوتى و شرك جاهلى بود . و اينان با گروهى ديگر از منافقان دور دست نيز اتصال و ارتباط داشتند . و از ملاحظهء مجموع اين آيات تا آيهء 74 كه بهطور منسجم از حادثهء خاصى حكايت دارد چنين برمىآيد كه يكى از حوادث مربوطه پس از خروج پيامبر بهسوى غزوهء تبوك و پيش از رجوع به مدينه رخ داده ، و در كتب فريقين نيز اشاره به آن حادثه شده و آن را بر مواردى تطبيق نمودهاند .
و مقتضاى تدبر در نصوص ، اين است كه : گروهى از آنها همراه پيامبر بهسوى تبوك حركت كردهاند و به فكر مكر و توطئهاى برضد پيامبر افتاده ، در جلسات سرّى خود آنچه را از اسلام اقرار كرده بودند علناً ردّ و انكار نموده و خدا و رسول و كتاب آسمانى را مورد سخريه و استهزا قرار دادهاند . و در اين سفر است كه تصميم جدى بر ترور پيامبر اسلام مىگيرند ، و چون خدا آنها را از پياده كردن نقشهء شوم محروم مىكند و آثارى از كفرياتشان فاش مىگردد عذرهايى بدتر از گناه مىآورند .
طبق روايات باب ، آنها در حدود دوازده نفر بودهاند كه تبانى مىكنند در شبى تاريك هنگام رجوع سپاهيان اسلام بهسوى مدينه در گردنهاى خطرناك سر راه پيامبر را بگيرند و وسايل رم دادن شتر او را فراهم سازند . و در مرحلهء اجراى اين نقشه ، چون شتر پيامبر بدانجا مىرسيد آنها نيز از اطراف به آنجا نزديك مىشدند . خداوند در اين بين پيامبر خود را مطّلع مىكند ، آنحضرت به چند نفر از ياران نزديك دستور مىدهد بهسوى راحلهء آنها حملهور شوند و بر سر و روى شتران آنها بزنند تا شتران فرار كنند . و نامهاى همگى آنها را هم خود در آنجا بر زبان مىراند و برقى هم در آن هنگام مىزند كه محافظان پيامبر نيز همهء آنها را جز چند نفر كه صورتشان پوشيده بوده مىشناسند .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 295
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٩٥