تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
فَدَلهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ « 22 » لغت و اعراب : دلَّى الشىءَ ناقص واوى است يعنى پايين آورد آن را . طفق فى العمل - از باب عَلِم و ضَرَب - : شروع كرد در آن . خَصَفَ الشىءَ على الشىءِ - از باب ضَرَب - : چسبانيد چيزى رابر وى چيزى . تفسير : فَدَلهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا يعنى : شيطان آن دو نفر را به فريب و نيرنگى از مقام و مرتبتشان پايين آورد ، پس چون از آن درخت يعنى از ميوهء آن چشيدند زشتىها و قبايح جسمشان بر آنها آشكار شد . مراد اين است كه سقوط از رتبه و مقام به مجرد پذيرش پيشنهاد شيطان و تسليم در مقابل او و تصميم بر خوردن پيش از چشيدن تحقق يافت ، و ظهور عيوب به سبب چشيدن انجام گرفت . و مراد از آشكار شدن سوأه اين است كه پس از آفرينش ، لباس بر تن آنها كرده بودند و آنها متوجه نام اسافل اعضا و فعل و انفعالات آنها از تخلّى و غيره نبودند ، زيرا در آن‌جا نيازى به تخلّى نداشتند . و چون از ميوهء درخت خوردند لباس‌ها از تن آنها فرو ريخت و خود را لخت و عور ديدند و غريزهء حيا و شرم كه در طبع انسانيشان بود بروز كرد و سخت ناراحت شدند ، علاوه بر آن كه ظاهراً عقد زوجيت هم ميان آنها هنوز خوانده نشده بود ، از اين رو از يكديگر نيز سخت شرمنده شدند . وَ طَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ يعنى : پس هر دو از شدت ناراحتى شروع كردند به از برگ درختان بهشتى كه گفته