صداى گوساله داشت اتخاذ كردند .
مراد از « من بعده » پس از سفر او به سوى طور است . و ظاهر آيه اين است كه همهء قوم مرتكب ارتداد شدند و گوساله پرستيدند ، لكن مراد اكثريت آنهاست ، يعنى سامرى و پيروان او ، و عمومِ نسبت براى تغليب است . و يا آن كه چون اقليت جز هارون ، نهى از عمل اكثريت نكردند همه به حكم پرستندگان محسوب شدند . و خُوار گوساله براى آن بوده كه سامرى از خاك زنده و روحدار كه از تماس با پاى جبرئيل يا اسب او جاندار شده بود ، در جوف آن ريخته بود و در نتيجه صوت متناسب با آن جسم پيدا شده بود . و محتمل است كه تنديس گوساله روح نداشته لكن طورى تنظيم شده بوده كه چون بادى بر وى مىوزيد صداى گوساله مىداد .
أَلَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لَايُكَلِّمُهُمْ وَلَا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا
استفهام براى انكار و تقبيح و توبيخ است . يعنى : آيا نديدند كه آن گوساله با آنها سخن نمىگويد و آنها را به راهى هدايت نمىكند ؟ ! يعنى پس چگونه انبوهى از انسانها آن را پرستيدند و از آن نيازهاى خود را طلبيدند ؟ !
اين آيه در مقام استدلال بر نفى الوهيت و ربوبيت آن مجسمه است . و هرچند ادلّهء بطلان ربوبيت آن زياد است ، زيرا جسم بودن و بدون روح و به صورت حيوان بودن و مصنوع دست مخلوقى مانند خود بودن ، هريك دليلى بر بطلان ربوبيت آن است ، لكن جهت ذكر عدم توان آن بر سخن و هدايتنمودن اين است كه آنها چيزى را مىخواستند كه حاجتهاى آنها را بپرسد و بداند و آنان را به سوى صلاح زندگيشان هدايت نمايد ، و اين دو چيز در آن گوساله نبود .
اتَّخَذُوهُ وَكَانُوا ظَالِمِينَ
يعنى : و بالاخره آن را به خدايى گرفتند و آنها ستمكار بودند . يعنى در اين عمل ستم كردند ستمى بزرگ بهخداوند كه جمادات را همتاى واجبالوجود كردند ؛ و ستم به موسى و هارون كه نهى شديد آنها را مخالفت كردند و آنها را آزردند ؛ و ستم بهاصل اصيل توحيد و قانون غير قابل خدشه در نزد عقل و شرع ، و ستم بر ملت عظيمى كه پس از آنها دنبالهرو آنها شدند ، و ستم به خودشان كه جهنم را براى خود خريدند .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 121
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص١٢١