اين دو شريعت عام و خاص مطلق است و شريعت ابراهيم اخصّ و مندرج در شريعت محمد صلى الله عليه و آله است و تعدد آنها به لحاظ اضافاتى است كه در شرع پيامبر اسلام است ، البته به جز موارد شاذّ و نادر . و اسلام مثل يهوديت و نصرانيت نسبت به شرع ابراهيم نيست كه شامل احكام زيادى متباين با شرع ابراهيمى بودند .
و ذكر نفى شرك از ابراهيم با اين كه دشمن سرسخت بتپرستى بود به خاطر نسبت ناروايى است كه مشركان آن عصر به وى مىدادند و مىگفتند كه او نيز فرشتگان را دختران خدا مىدانست .
قُلْ إِنَّ صَلَاتِى وَ نُسُكِى وَ مَحْيَاىَ وَ مَمَاتِى لِلَّهِ
[ هر چه دارم از خداست ]
يعنى : بگو : بىترديد نماز من و عبادت من و اعمال حج من و هَدْى و قربانى من و مرگ من و زندگى من ، همه از آنِ خداوند است . مراد از اين كه نماز و عبادت از آنِ خداست اين است كه او دستور داده و به نيّت او بايد انجام داد و به يارى تكوينى او تحقّق مىيابد و پاداش دنيوى و اخروى همه بر عهدهء اوست . و مراد از اين كه زندگى و مرگ از آنِ اوست اين است كه ايجاد و پديد آوردن خود شخص ، و بذل وسايل حيات و ادامه دادن زندگى ، و ميراندن از اين جهان ، همه تحت اراده و بر حسب مشيّت بالغهء اوست .
رَبِّ الْعَالَمِينَ
يعنى : او نه تنها متكفّل حيات و ممات من است ، بلكه تربيت شراشر اجزاى قابل تكامل اين جهان ، و رساندن هريك از نقص به كمال به تناسب اقتضاى وجود آن ، از آنِ او و تحت مشيّت تامّهء اوست .
لَا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذَ لِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ
هرگز او را شريكى نيست . يعنى نه در نماز و عبادت من ، و نه در ربوبيت او بر جهانيان .
و اگر تربيتى در عالمِ وجود از موجودى نسبت به موجود ديگر ، خواه اختيارى يا تكوينى انجام يابد ، تحت ارادهء تكوينى يا تشريعى اوست . و من بدان مأمور شدهام . يعنى به اقرار و اعتراف بر مالكيت مطلقهء او و يا به عدم وجود شريك براى او . و من نخستين مسلمانم .
اين جمله اشاره به امر كلى عقلايى است كه از علايم صدق مدعيان مذاهب و مكاتب ، اين است كه خودشان به مرام و مسلك خود معتقد و عامل باشند ، و همهء پيامبران الهى نيز