آنها را بهوسيلهء بذل اموال خود در راه صداق يا در راه خريدشان طلب كنيد و به دست آوريد . و « محصنين » و « غير مسافحين » هر دو حال است از فاعل « أن تبتغوا » يعنى در حالىكه در اين طرز تحصيل و برخوردارى از آنها راه عفت و تحفّظ و مصونيت از گناه را رويد نه راه زنا و سِفاح را .
[ ازدواج موقت ]
فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً
يعنى : پس هر زنى از آن زنهاى محلّل كه با وى عقد متعه بستيد ، يا هر زنى از زنها كه از او لذت حلال برديد يعنى بهوسيلهء عقد انقطاعى ، پس بايد مهر معين او را كه شبيه اجرتى در ازدواج دائم و موقت است به عنوان فريضهء الهى به او بپردازيد ، زيرا كه آن را در ضمن پيمان محكم عقدى برعهده گرفتهايد .
بدانكه كلمهء « متعه » و مشتقات آن در عصر نزول اين آيات ظهور داشته در خصوص عقد متعه يعنى عقد موقت و انقطاعى همانگونه كه الآن در فقه اهلبيت عليهم السلام است ، چنانكه خود عمل متعه هم در آن زمان مورد عمل اصحاب پيامبر بوده و در مرأى و منظر آن حضرت انجام مىگرفته و اغلب علماى فريقين نيز بر اين امر اذعان دارند هر چند اكثريت اهل سنت مدعى نسخ اين حكماند ، و از برخى هم استفاده مىشود كه دو نوبت نسخ شده است . به هر حال ، اين آيه ظهور كامل دارد در جواز و صحت و نفوذ عقد متعه ؛ و ادعاى نسخ آيه به ادعا و با ادلّهء واهيه باطل محض است . و اگر اين حكم الهى الآن هم در ميان جامعهء مسلمين طبق شروط و حدودى كه از اهلبيت وحى عليهم السلام رسيده مورد عمل مىبود درصد گناهان به ويژه گناهان جوانان از پنجاه نيز تنزل مىكرد . و تفصيل اين مطلب در فقه است .
وَ لَاجُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيَما تَرَاضَيْتُم بِهِ مِنم بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً
يعنى : پس از آن كه مهر را بر خود واجب و فرض كرديد بر شما هيچ گناهى نيست در آنچه دربارهء مهر با يكديگر تراضى كنيد ، مثلًا آن را تثبيت نماييد ، يا همه را زن به شوى خود ببخشد ، يا تا يك زمان ممتدى تأخير اندازيد ، يا از آن كسر نماييد ، يا بر آن اضافه كنيد . بىترديد خداوند همواره دانا و حكيم است ؛ دانا به مصالح و مناطات واقعى احكام ، و حكيم در جعل و تشريع آن .