تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
تشبيه است به اين كه گويى شكم عدم را شكافته و موجودات را بيرون ريخته است . و توصيف خدا به اين خلقت براى اين است كه آنها آن را قبول داشتند ، يعنى آن ذات متعالى كه مىدانيد اين صفت عظيم را دارد . حَنِيفاً وَ مَآ أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ يعنى : توجه من به خداى خالق در حالى است كه ميل به حق كرده‌ام و او را يافته‌ام و ربوبيت را نيز نسبت به همهء اجزاى عالم وجود از آنِ او مىدانم ، و از شما مشركان نيستم كه براى او شريك قرار دهم و الوهيت و خلقت را از او ، و ربوبيت را از غير او بدانم . وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلَا أَخَافُ مَاتُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَن يَشَاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ « 80 » لغت و اعراب : أتحاجّونّى ، اصلش أتحاجّوننى بوده ، دو تشديد و دو مدّ در اين كلمه است . إلّاأن يشاء اللَّه استثناى منقطع است به تقدير « لكن أخاف أن يشاء ربّى خوفى » . تفسير : وَ حَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَآجُّونِّى فِى اللَّهِ وَ قَدْ هَدَانِ در آيات پيشين آغاز احتجاج از جانب ابراهيم بود و مفاد اين آيه آغاز احتجاج از ناحيهء كفّار است . معناى آيه : و قوم ابراهيم با وى به جدال و ستيزه برخاستند . و طبعاً جدالشان دربارهء توحيد و شرك بوده كه به خاطر ترس از اين كه از جانب بت‌ها و ساير شركا مَضارّ و آسيبى به ما برسد بايد به آنها معتقد شد و آنها را عبادت نمود ( زيرا انگيزهء پرستش مشركان نوعاً به خاطر جلب نفع از آن معبودها يا دفع ضرر و آسيب از آنها بوده ) . ابراهيم گفت : آيا با من
تفسير روان (فارسى) — صفحة 404 | الشيخ علي المشكيني