تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
در حالى كه سر از خاور بيرون مىآورد و سينهء تاريك آفاق را مىشكافت و نصف كرهء زمين را روز روشن مىكرد ، و لابد قومش هم در آن هنگام علىالرسم در برابرش خضوع كرده ، به سجده مىافتادند ) گفت : اين پروردگار من است ، اين بزرگ‌تر از آن دوتاست . يعنى مطلوب حقيقى را پيدا كردم . فَلَمَّآ أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّى بَرِىءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ يعنى : پس چون در آخر روز ، آن نيز غروب كرد و چرخش زمين به‌سوى خاور او را در طرف باختر از نظرها پنهان ساخت ، گفت : اى قوم من ، به يقين من از آنچه آن را شريك خدا قرار مىدهيد بيزارم . و ظاهر اين است كه اين كلام را كه ضد اعتقاد آنها بود در ميان انبوه جمعيت آنها گفته است ، و معلوم مىشود آنها نيز تنها اين سه قسم را يعنى ستاره و ماه و خورشيد را به ربوبيت پذيرفته بودند كه ابراهيم پس از نفى آنها به سراغ خداى حقيقى رفت . إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ « 79 » لغت و اعراب : وجّه الشىءَ : آن را به طرفى برگرداند . وجه : صورت انسان و حيوان ، جهت و سو . فَطَرَ الشىءَ - از باب عَلِم و نَصَرَ - : شكافت آن را ، اختراع نمود و ايجاد كرد آن را . حَنَفَ - از باب ضَرَبَ - : ميل كرد . حنيف : مستقيم . حنيفاً حال است از فاعِل وجَّهت . تفسير : إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ يعنى : به يقين من صورت خود را برگرداندم به‌سوى كسى كه آسمان‌ها و اين زمين را آفريده است . مراد از توجيه صورت ، متوجه كردن دل و روح و جان است به‌سوى ذات واجب الوجود ، يعنى اعتقاد به او و عبادت او . و اطلاق فطر ( شكافتن ) بر خلق ( آفريدن )