در جانب آسمان درخشيدند ، ستارهاى ديد كه گفته مىشود زهره يا مشترى بوده ، و اشاره به آن كرده ، گفت : اين پروردگار من است . يعنى مالك و مدير و مدبّر امورات من است نه خالق من و موجِد اشيا و جهان ، زيرا كسى از بتپرستان و مشركان ديگر قائل به الوهيت غير خدا نبودند ، بلكه خالق و موجد جهان و جهانيان را خدا مىدانستند و شرك آنها در تربيت اشيا و ايجاد نفع و ضرر دربارهء آنها بود و از اين راه ربّ النوع و رب الأنواع پديد آمده بود .
و ظاهراً اين كلام را در ميان قوم و ملت خود گفته كه اغلبشان خورشيد و ماه و ستاره را مىپرستيدند . و اشاره به ستاره و اظهار ربوبيت او از قبيل طرح موافقت با مدّعاى خصم است كه بعداً با دليل روشن باطل نمايد .
فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَآأُحِبُّ الْأَفِلِينَ
يعنى : پس چون آن ستاره غروب كرد و حركت زمين بهسوى مشرق ، او را در پشت پردهء غرب پنهان نمود ، گفت : من افول كنندگان را دوست ندارم . يعنى ستاره صلاحيت ربوبيت ندارد ، زيرا موجودى كه از مكانى به مكانى منتقل شود و از حالى به حالى متغيّر گردد و پشت پرده افتد و غايب شود ، صلاحيت ربوبيت بر كرهاى و نفوسى را ندارد .
فَلَمَّا رَءَا الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هذَا رَبِّى فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِى رَبِّى لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّآلِّينَ
يعنى : پس چون ماه را در حال طلوع ديد ، گفت : اين پروردگار من است . و طبعاً ديدن ماه در حال طلوع در اواسط ماه بوده ، پس ماه را در حالى ديده كه بدر تمام يا شبيه تمام بوده و نورش بر ستارگان غالب بوده و از اين رو آن - به ظاهر - را به ربوبيت انتخاب كرد و چنين وانمود كرد كه گويى گمشدهء خود را يافته و گفت : مربّى من اين است . پس چون غروب كرد ، و لابد آخر آن شب يا چند شب ديگر بوده ، گفت : به يقين اگر پروردگارم مرا هدايت نكند حتماً جزو دستهء گمراهان خواهم بود . يعنى ماه هم به خاطر نقص تغيير و نهان شدن در پس پرده از مربوبين است و صلاحيت رب شدن ندارد . و غرض آن كه بالأخره ما ربّى داريم و اينها هم رب نيستند ، پس آن ربّ حقيقى بايد ما را بهسوى خود هدايت نمايد .
فَلَمَّا رَءَا الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هذَا رَبِّى هذَآ أَكْبَرُ
يعنى : پس از نفى ربوبيت ستاره و ماه ، چون آفتاب را در حال طلوع نگريست ، ( يعنى
تفسير روان (فارسى) — صفحة 402
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٠٢