تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
لغت و اعراب :

[ كليد جهان نزد خداست ]

مفاتح : جمع « مَفتح » به فتح يعنى مخزن ، يا جمع « مِفتح » به كسر يعنى مفتاح و كليد . غيب : چيزى كه متعلَّق حواسّ انسان نيست يا آن كه حواسّ انسانى توان درك آن را ندارد مانند مبدأ اعلى ، روح ، فرشته ، جنّ و جهان ديگر . حبّة و رطب و يابس هرسه عطف‌اند به ورقة هستند . الَّا فى كتاب بدل است از الّا يعلمها . تفسير : وَ عِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ يعنى : گنجينه‌هاى غيب فقط در نزد اوست . مراد از « گنجينه » حقايق انواع و اصنافى است كه در مراحل امكان و منابع استعداد است و قابليت تحقّق و فعليتِ وجود را دارد كه همهء انواع ممكنات موجود در صحنهء هستى شمّه‌اى از فعليت يافتهء آنهاست . و مراد از « نزد او » در تحت ارادهء او بودن است كه با كلمهء « كُن » ظهور مىيابد . و اين آيه نظير آيهء وَ إِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَآئِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ [ حجر ، 21 ] و آيهء « وَ لِلَّهِ خَزَآئِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ [ منافقون ، 7 ] است . و ممكن است مراد از « مفاتح » كليدها باشد ، يعنى كليدهاى آن خزائن كه كلمهء « كُن » است در اختيار اوست كه هرچه را اراده كند از كتم امكان و استعداد به صفحهء فعليت مىآورد . لَا يَعْلَمُهَآ الَّا هُوَ يعنى : و هرگز از آن خزائن يا از آن كليدها جز او كسى را آگاهى نيست . وَيَعْلَمُ مَا فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ يعنى : و خداوند آنچه را در خشكى و درياست مىداند . ظاهر اين جمله آن است كه مراد ، موجودات كرهء زمين است كه منقسم به آبى و غيرآبى است . يعنى آنچه در خارج از درياست از سطح زمين و داخل آن و فضاى محيط آن ، و آنچه در درياست همه را مىداند .