تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
لغت و اعراب : تَوَفّى حقَّه : حقّ خود را به طور كامل دريافت كرد . جَرَحَ الرجلُ - از باب مَنَعَ - : كسب كرد و به دست آورد . قَضَى الشىءَ - از باب ضَرَبَ - : تمام كرد آن را . ليُقضى متعلّق است به توفّى و بعث . و يعلم ما جرحتم جملهء معترضه است . اجل : مجموع مدت تعيين شده براى شىء ، و نيز آخر آن مدت . قَهَرَهُ - از باب مَنَعَ - : غلبه كرد بر او . فوق عباده خبر دوم هو . تفريط : كوتاهى كردن . تفسير : وَهُوَ الَّذِى يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ يعنى : و او كسى است كه شما را همواره در شب به طور كامل برمىگيرد . يعنى روحتان را از همهء قواى بدن به طور فراگير هرچند موقت بيرون مىكند ، يعنى مىخواباند . وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ يعنى : و از آنچه در روز انجام مىدهيد از اعمال فكرى و بدنى ، خوب يا بد ، همه را مىداند . مقتضاى ترتيب كلام اين است كه اين جمله پس از « يبعثكم » باشد و تقدير كلام اين كه هُوَ الَّذِى يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ ثُمَّ يَبْعَثُكُم بِالنَّهَارِ وَ يَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم فِيهِ . لكن براى اهميت عمل انسانى ، به عنوان جملهء معترضه مقدم شده است . ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ عطف است به يتوفّاكم ، يعنى سپس شما را در روز برمىانگيزد . و استعمال كلمهء « بعث » اشاره به اين است كه بيدار شدن از خواب نظير برانگيخته شدن از قبر است ، پس بايد از آن ياد كرد و در فكر آن بود . لِيُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ يعنى : اين توفّى در شب و بعث در روز ادامه دارد براى آن كه مدت تعيين شدهء عمر شما تمام شود و پس از آن - يعنى با حلول مرگ - بازگشت شما به‌سوى اوست ، براى مدتى در برزخ و مدتى در قيامت ، و سپس در آن‌جا شما را از آنچه انجام مىداديد از اعمال قلبى و