فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَاباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِيغ سَوْءَةَ أَخِيهِ قَالَ يَاوَيْلَتَى أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ « 31 »
لغت و اعراب :
غراب : زاغ و كلاغ كه چندين نوع است و به او فال بد مىزنند . بَحَثَ فى الأرض - از باب مَنَع - : زمين را كَند . فاعلِ ليريه « اللَّه » يا « غراب » است . سوأة : شىء زشت و نامطلوب و هر چيزى كه بايد مستور داشت . ويلتا كلمهاى است كه وقت حلول خطر يا رسوايى گفته مىشود كه گويى انسان ، هلاكت يا رسوايى خود را مىطلبد .
تفسير :
فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِى الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِى سَوْءَةَ أَخِيهِ
از منابع روايى برمىآيد كه هابيل نخستين فرد مردهء انسانى بود و عنوان شهيد نيز دارد و روحش اولين روحى بود كه از اين جهان به عالم برزخ انتقال يافت ، برزخى كه به عنوان مسكن موقّت و محل انتظار ارواح بشرى از آغاز تا پايانشان بهمنظور حضور در عرصهء قيامت تهيه و آماده شده است . و تا آن روز حادثهء مرگ و مسألهء تشريفات تجهيز ميّت رخ نداده بود . و قابيل پس از كشتن برادر ، در پنهانكردن جسد او متحيّر ماند و مدتى او را از محلى به محلى به دوش مىكشيد تا جسد ، متغيّر و متعفّن گرديد و روىآوردن برخى از درندگان طيور به او ، وى را ناتوانتر كرد و جانش از اين حادثه به لب آمد .
معناى آيه : پس خداوند زاغى را برانگيخت ، يعنى الهام نمود يا بعث تكوينى نمود و كلاغ كارى طبق فطرت خود انجام داد ، زاغ با چنگال و منقار خويش زمين را مىكند تا به او نشان دهد چگونه جسد متعفّن برادر خويش را پنهان سازد .
ظاهر آيه اين است كه غراب تنها با كندن زمين به او فهمانيد . و ممكن است مراد اين
تفسير روان (فارسى) — صفحة 244
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٤٤