باد كه تو را خواهم كُشت . هابيل گفت : حقيقت جز اين نيست كه خداوند از پرهيزگاران مىپذيرد . يعنى علت عدم پذيرش قربانى تو من نيستم تا به قتل من برخيزى ، بلكه سوء اعتقاد و خبث سريره تو را جزء بىتقواها كرده و خدا عمل را از متّقين مىپذيرد .
لَئِنم بَسَطْتَ إِلَىَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِى مَآ أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّى أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ
يعنى : بىترديد اگر دست خود را به سوى من براى كشتنم دراز كنى من هرگز دست خود را براى كشتن تو به سويت دراز نخواهم كرد ، زيرا من از پروردگار جهانيان مىترسم .
ذكر كلمهء « لِأقتلك » براى بيان اين است كه من مانند تو قصد ابتدايى قتل را كه ناشى از انگيزهء حسد و غيره باشد ندارم و هرگز اينگونه قصد از من محقق نمىشود ، زيرا كه مبغوض خداست . و اما عكسالعمل دفاعى و بدين منظور دست دراز كردن و زدن و حتى كشتن را انجام مىدهم ، و اين بدان جهت است كه در آن عصر حكم شرع نبود و هابيل در دفاع از خود به حكم عقل عمل مىكرد و عقل دفاع از نفس را واجب مىداند ، بلكه اين يك امر فطرى و طبيعى است حتى در حيوان . و اينكه گفته شده در آن عصر دفاع از خود جايز نبوده و يا جايز بوده و هابيل كشتهشدن را بر كشتن ترجيح مىداده ، مرجوح است و اين كلام در مرحلهء گفتگو بوده و اما خارجاً ظاهر اين است كه كشتهشدن او به نحو ترور و غيراختيارى بوده است .
إِنِّي أُرِيدُ أَن تَبُوأَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِينَ « 29 » فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ « 30 »
لغت و اعراب :
باءَ اليه - از باب نَصَر - : رجوع كرد به سوى او ، باء بالحقّ أو بالذنب : اقرار كرد به آن . طوّع له الشىءَ : سهّله عليه و رخّص له فعله .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 242
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٤٢