خلاصهء اين حادثه طبق برخى از روايات و نوشتهء مفسران اين است كه حوّاء امّ البشر همسر آدم هر بار كه بچه مىآورد دوقلو مىزاييد ، پسر و دختر ، و چون فرزندانشان بزرگ شدند و موقع ازدواجشان فرارسيد و در آن عصر شريعتى هم از جانب خدا نبود ، بلكه براى آدمِ پيامبر در برخى از موارد خاص دستور معينى از امر يا نهى طبق ارادهء حق مىرسيد ، دربارهء ازدواج فرزندانش امر شد كه خواهر هر يك از دوقلوها را به ازدواج برادر دوقلوى ديگر درآورد كه دوقلوها با هم ازدواج نكنند ، از اينرو آدم مأمور شد خواهر توأم « قابيل » را به عقد « هابيل » و خواهر توأم هابيل را به عقد قابيل درآورد . قابيل به اين ازدواج راضى نشد و اصل صدور اين دستور را هم از سوى خداوند انكار كرد و خواستار ازدواج با نامزد هابيل شد و در نتيجه خواهر توأم قابيل مورد خواستارى دو نفر قرار گرفت . هر دو برادر مأمور شدند بهجاى قرعه ، مالى را به عنوان قربانى به قربانگاه برند و هر كس قربانش قبول افتد خواهر قابيل از آنِ او باشد .
نوشتهاند هابيل كه دامدارى كريمالنفس ، صاحب حُسن سريره و كرامت انسانى بود ، از ميان اموال خود بهترينش را كه شتر يا گوسفند پروارى بود برگزيد و قابيل كه كشاورزى بخيل و داراى خبث سريره بود ، از ميان اموالش اندكى گندم بىارزش برداشت و هر دو به پيشگاه حق هديه دادند . قربانى هابيل قبول افتاد با اين علامت كه آتشى صاف و بدون دود فرود آمد و قربانى او را برگرفت و بالا برد و گندم قابيل در جاى خود ماند .
برخى گفتهاند كه گوسفند هابيل همان بود كه در قضيهء ذبح اسماعيل در منى به عنوان فدا نازل گرديد .
معناى آيه : اى پيامبر ، داستان دو پسر آدم ، هابيل و قابيل را بر اهل كتاب ، بهحق تلاوت كن ، يعنى به درستى و همانگونه كه واقع شده و جبرئيل امين از لوح محفوظ فرا گرفته و بر قلب تو خوانده ، آن هنگام كه هر يك از آنها براى رسيدن به هدف خود ، مالى را به عنوان وسيلهء تقرّب به حق به پيشگاه خدا آوردند ، پس ، ازيكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد .
قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ
يعنى : آن كه قربانش رد شده بود يعنى قابيل ، به ديگرى يعنى هابيل گفت : سوگند
تفسير روان (فارسى) — صفحة 241
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٤١