برادر خود محصور مىكند ، ابلاغ احكام به عنوان رسالت الهى و پند و اندرز قوم و دستور حركت به سوى جهاد است كه مؤمنان نيز در آن دخالت نداشتند .
معناى آيه : موسى گفت : پروردگارا بىترديد من در امر ابلاغ رسالت تنها مسلط بر خود و برادرم هستم . يعنى و سخن و دعوت و فرمان ما هم با ردّ صريح و مخالفت شديد قوم مواجه است .
فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ
يعنى : پس اى خداوند ( دربارهء انجام اين تكليف عظيم و امر خطير يعنى مبارزه با غاصبان بيتالمقدس و جهاد براى فتح آن و وارد شدن در آن سرزمين مقدس و تشكيل حكومت الهى و سلطه بر ملت آن منطقه ) ميان ما يعنى من و برادر و پيروانم و ميان قوم طغيانگر و خارج از طاعتت جدايى افكن ، يعنى داورى كن و تكليف ما را از جنگ با ساكنان قدس هرچند با عدهاى بس معدود ، يا انصراف از جنگ وجدايى از اين قوم روشن فرما .
قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِى الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ
يعنى : خداوند در جواب درخواست داورى موسى گفت : آن سرزمين مقدس بر آنها چهل سال حرام است و اين مدت را در همانجا كه هستند سرگردان خواهند بود ، پس بر قوم فاسقان اندوه مخور .
مراد از حرام ، ممنوعيت تكوينى است ، يعنى خدا توفيق دخول آن مكان را نخواهد داد .
و مراد از سرگردانى تحيّر آنهاست به گونهاى كه نه زندگى شهرى داشته باشند كه ساخت و ساز كنند و نه صحرانشينى كه به هر نقطه بخواهند بروند . و طبق تواريخ ، فاصلهء آن محل تا دروازهء قدس 36 كيلومتر بوده ، كه روز را بار سفر مىبستند و حركت مىكردند و شب را در جايى مىآرميدند و چون بامداد از خواب برمىخاستند خود را در محل اول مىديدند ، گويى زمين دايرهوار چرخيده است . چهل سال بر اين منوال گذشت ، هارون پيامبر در آن اثنا رحلت كرد و موسى نيز به فاصلهء يك سال پس از او رحلت نمود . و گفته شده تمام آنهايى كه در جواب امر موسى به جنگ « انّا لن ندخلها أبداً » گفته بودند هلاك شدند و نسل آنها باقى ماند ، و پس از تمام شدن مدت تحيّر ، يوشع بن نون كه وصى موسى بود مأمور
تفسير روان (فارسى) — صفحة 239
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٣٩