لغت و اعراب :
[ بهترين دين و ديندار ]
مَن موصولهء اول مفيد استفهام انكارى است . وجه : صورت شخص ، ذات شىء . حنيف : مايل به حق . و حنيفاً حال است از فاعل اتّبع يا از ملّة يا از ابراهيم . ملّت : طريقت و آيين .
تفسير :
وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ
از آيهء قبل استفاده شد كه همهء عملهاى شايسته در نزد خدا مشروط به ايمان است ، و اين آيه در بيان تعريف مؤمن يعنى اذعانكنندهء به دين است .
معناى آيه : چه كسى از نظر دين بهتر است از آن كس كه ذات خود و وجود خود را تسليم خدا كند در حالى كه محسن باشد ؟
مراد از « تسليم ذات » اذعان قلبى به توحيد و شئون آن است ، و از « احسان » نيكىِ در عمل يعنى انجام واجبات و ترك محرّمات . و حاصل آن كه مؤمن كامل كسى است كه داراى ايمان و عمل باشد .
وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً
يعنى : و پيروى از آيين ابراهيم حقگرا نمايد . و مراد از حقگرا بودنِ انسان ميل به راه درست و انتخاب آن در مراحل امور اختيارى خويش است ، و حقگرا بودنِ آيين و دين ، تطابق اصول و فروع آن با مصالح واقعى مكلّفان و نظام اتمّ عالم آفرينش است چنانكه همهء شرايع الهى اينگونهاند . و اين جمله در واقع توضيح دين احسن است .
وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا
يعنى : و خداوند ، ابراهيم را براى خود دوست اتخاذ نمود .
در وجه دوستگرفتن خدا مطالبى گفته شده كه كاشف از صفات و حالات و كردار خاص منحصر به شخص اوست ، نظير توجه تامّ او از كودكى به مبدأ اعلى در محيط شرك شديد ، و استدلال علنى بر توحيد و بطلان شرك ، و مبارزه با شرك در جوانى و شكستن بتها ، و افتادن در آتش نمرودى ، و ظهور توكّل خاص او ، و دريافت شريعتى كامل از جانب خدا به نام « اسلام » كه باقى ماند و به پيامبر اسلام رسيد ، و توفيق بناى كعبهاى