بدان كه دقت در اين آيه و شش آيهء بعد اقتضا مىكند كه اين آيات دربارهء قصهء خاصى است ، و مقتضاى ترتيب آيات طبق ترتيب طبيعى قصه اين است كه اين آيه و چهار آيهء بعدش ، بعد از آيهء 72 قرار گيرد ، يعنى ميان آيهء 72 و 73 باشد ، زيرا حاصل قصه چنين است كه در بنىاسرائيل مردى يكى از ارحام خود را كشت و جسد او را در مقابل درب خانهء يكى از اسباط افكند ، سپس ادعا كرد كه او قاتل است . منازعه درگرفت تا آنجا كه نزد موسى آمدند كه او از خداوند حلّ مشكل را بخواهد ، و اين است معناى آيهء 72 « و اذ قتلتم نفساً فادّارأتم فيها » . موسى از جانب خداوند به آنها گفت : بايد ماده گاوى سر ببريد . آنها از اين دستور تعجب كردند « وَ إِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تَذْبَحُوا بَقَرَةً . . . » و به هر حال به تحقيق دربارهء آن ماده گاو پرداختند و چندين سؤال در اينباره به وسيلهء موسى از خدا پرسيدند و بالاخره ماده گاو معهود را پيدا كرده ، سر بريدند ( آيات 67 - 71 ) . سپس مأمور شدند جزئى از اجزاء آن مذبوح را به جسد آن ميّت بزنند تا آن مرده زنده شود و قاتل خود را معرفى كند ( آيهء 73 ) .
و علت تقديم اين قسمت از قصه اهميت بيان جهل و نادانى و رفتارهاى نامناسب بنىاسرائيل است كه اوّلًا ابلاغ امر خدا را توسط پيامبرى مرسل چون موسى ، استهزا و مسخره شمردند و به او نسبت كار جاهلانه دادند كه او كوشيد خود را تبرئه كند . ثانياً به محض رسيدن امر خدا به ذبح ماده گاو تسليم امر نشدند بلكه به سؤالهاى مختلف پرداختند . نخست از سنّ گاو ، سپس از رنگ آن و بعد از كارى كه صاحبش از آن مىكشيد پرسيدند . و محتمل است كه سؤالات ، بهانهاى براى تخلّف بوده . حال خداوند پرسشهاى آنها و جواب پرسشهارا در سه آيهء بعد بيان مىكند .
قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ ( 68 )
لغت :
فارض : مسنّ و سالمند . بكر : جوان . عوان : ميانسال .
تفسير :
« قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ . . . »
تفسير روان (فارسى) — صفحة 92
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٩٢