تفسير :
« وَ إِذْ أَخَذْنَا مِيثقَكُمْ »
خطاب به بنىاسرائيل است كه به ياد آوريد هنگامى را كه از شما براى پذيرش دعوت موسى و تورات او پيمان مؤكّد گرفتيم ، يعنى هم به وسيلهء عقل و قضاوت خرد پس از تأمل در حالات موسى و آيات او ، و هم به واسطهء نقل پس از اتمام حجت موسى و هارون و ارائهء معجزات نُهگانه .
« وَ رَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ »
يعنى : و كوه را بر بالاى سرتان برافراشتيم . اين قضيه پس از نزول تورات و مطالعهء دانشمندان قوم و اعلام مطالب آن به ملت بوده ، كه ديدند پياده كردن محتويات آن بر آنها سنگين است و از اين رو از پذيرش آن سرباز زدند ، خداوند جبرئيل را دستور داد كوهى از كوههاى آن منطقه يا جاى ديگر را از جاى بر كند و بر بالاى سر مجتمعشان نگه دارد .
« خُذُواْ مَآ ءَاتَيْنكُم بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُواْ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ »
يعنى : به آنها گفتيم آنچه را به شما دادهايم - يعنى كتاب تورات را - بايد به جد بپذيريد و تحويل گيريد ، و آنچه را در آن است از اصول و فروع و معارف ، متذكر شويد ، به اين معنا كه بخوانيد ، حفظ كنيد ، عمل نماييد و ياد دهيد ، شايد صفت تقوا پيدا كنيد .
گفته شده : اين عمل ، اكراه است و اكراه در دين در هر شريعتى مردود است ، چون تكاليف الهى در دنيا براى بشر بر اساس اختيار و اراده است . لكن اين اشكال وارد نيست ، زيرا ايمان قلبى به واسطهء اخذ ميثاق بوده كه در اول آيه است ، و ادلّهء نقليه و معجزات انبيا و ادلّهء عقليه است كه مىتواند سبب ايمان قلبى شود و آن عين اختيار است . اما افراشتن كوه بر سر آنان براى اجبار به عمل به تورات بوده ، يعنى پذيرش لفظى ، خواندن ، تدريس ، ابلاغ و به كار بستن فروع ؛ و اجبار در فروع دين از شئون امامت انبيا و ائمه عليهم السلام و مربوط به امور اجتماعى است ، و اجبار در امور اجتماعى نه تنها مانعى ندارد بلكه در مواردى واجب و لازم است .
« ثُمَّ تَوَلَّيْتُم مِّنْ بَعْدِ ذَ لِكَ »
ظاهر آيه اين است كه تنها به وسيلهء تهديد با برافراشتن كوه ، آنچه را مورد تهديد بود پذيرفتند و كوه نيز پس از مدتى كه مقدارش معلوم نيست به جاى خود بازگشت و دوباره آنها به عصيان
تفسير روان (فارسى) — صفحة 89
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٨٩