يعنى : خدا امر كرد كه اى آدم ، فرشتگان را از نامهاى اين موجودات باخبر كن . آدم همهء نامها و لغتها را به آنها خبر داد ، يعنى هر شىء را با هزار اسم يا بيشتر خبر داد . و يا آنكه يكايك اشياء را به نام و حقيقت و كيفيت تكوّن و خواص و آثار وجودى آن بيان كرد . اين برنامه چند ماه يا چند سال طول كشيد معلوم نيست . و شايد در آن محيط ماه و سال هم نبود .
« فَلَمَّآ أَنْبَأَهُم بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَ مَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ »
يعنى : و چون آدم آن نامها را به آن فرشتگان خبر داد ، خداوند در خطابى به فرشتگان فرمود :
آيا در پاسخ پرسش اول شما نگفتم : « انّى اعلم مالا تعلمون » من چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد ؟
و مرادم اين مطلب بود كه من همهء نهانها و غيوب آسمانها و زمين را مىدانم و از آنچه آشكار كنيد يا نهان داريد باخبرم . يعنى مىخواهم در روى زمين جانشينى بيافرينم كه در علم بهغيب خليفهء من باشد ، و اين فرد يعنى آدم نمونهاى از آن نوعى است كه مىخواهم بيافرينم . بنابراين شبههاى براى فرشتگان باقى نماند ، زيرا معلوم شد كه مراد خلافت در علم به غيب است و چنين شخصى صلاحيت خلافت دارد .
برخى توهّم كرده و گفتهاند كه ممكن بود فرشتگان بگويند : اگر اين علوم را به ما هم مىآموختى ما نيز مثل آدم پاسخ مىگفتيم .
جواب اين توهّم آن است كه اين علم ، معلول استعدادى خاص است كه فرشتگان آن را ندارند .
و توضيح اجمالى اينكه : علومى كه خداوند به آدم آموخت نتايج تكامل بشر در طول تاريخ سكونتش در دنيا بود ، يعنى همهء مراحل تكامل يافته در امروز و آينده از علوم انسانى و فنون مختلف كه نتيجهء كنكاش و تحقيق و موشكافى او در ذرات عالم وجود از اتم تا كهكشانهاست ، و اينها همه ، علوم غيبى است كه از مكنون موجودات استكشاف نموده و به منصّهء ظهور آورده و از اين راه افتخار خلافت الهى را پيدا كرده است و هيچ گاه فرشتگان را چنين توانى نيست ، زيرا آنان از نظر ذات و خلقت و استعداد محدودند و همانند نوار ضبط صوت آنچه به آنها داده شده همان را مىدانند . و اين بيان تقريب يكى از معانى محتمل در آيه است كه بر اذهان عارفان عرضه شد و گرنه غور در معارف كلام حق بسيار سخت و غير قابل دسترسى است .
لكن مطلبى در اينجا باقى ماند كه فرشتگان آن را تعقيب نكردند و شايد بر ايشان معلوم بود و
تفسير روان (فارسى) — صفحة 61
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٦١