توضيح اين اجمال اين است كه خداوند پس از عدم رد اينكه آنها تسبيح و تقديس مىكنند و از موجود زمينى فساد و خونريزى صادر مىشود ، گويى مىفرمايد : مراد از خلافت ، جانشينى در تسبيح و تقديس نيست بلكه در علم به غيب در حدود استعداد ممكن و علم به غيبهاى زمين از طريق استخراج مجهولات از معلومات است همان گونه كه خداى واجب الوجود از راه احاطهء ذاتى ، علم به غيبهاى زمين و آسمانها و به آنچه فرشتهها اظهار مىكنند يا پنهان مىنمايند دارد ، و اين نحو علم را فرشتهها ندارند ، زيرا آنها همانند ضبط صوتاند كه تنها هر چه از جانب خدا به آنان القا مىشود مىدانند . و اگر خداوند به همين قدر از جواب كه مىخواهم خليفهاى در علم به غيب بيافرينم اكتفا مىكرد آنها مىپذيرفتند ، چه آن كه آنها تسليم محض « وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ » [ تحريم ، 6 ] هستند و ملاك و انگيزه و فكر مخالفت در آنها نيست ، لكن خواست معناى اين را كه موجود زمينى چنين علمى را خواهد داشت براى فرشتهها به نحو عينى نشان دهد ، از اين رو آدم را كه يكى از مصاديق خليفه و يكى از انبوه آن اجتماع است كه در طول تاريخ تا انقضاى نسلشان خواهند آمد ، بيافريد و آنچه نسل متسلسل وى به واسطهء استعداد ذاتيشان از اسرار نهانى زمين و مكنونات غيبى آن در طول تاريخ زندگيشان در روى زمين از استعداد به فعليت خواهند آورد همه را در مرأى و منظر فرشتگان قرار داد . آيات بعدى ، بيان اين مطلب است .
وَ عَلَّمَ آدَمَ اْلأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ( 31 )
قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ ( 32 )
تفسير :
« وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ كُلَّهَا »
يعنى : و خداوند ، همهء نامها را به آدم آموخت . به او استعداد بخشيد و اسماء همهء موجودات زمينى را روى آن استعداد به او ياد داد . و مراد از اسماء ( نامها ) مجازاً مسمَّيات ( صاحبان آن نامها ) است . غرض آن كه همهء موجودات زمينى را از اجزاء اصلى و مواد اوليهء آن ، و آنچه تا روز قيامت به دست بشر ايجاد و اختراع مىشود آفريد و در مرأى و منظر آدم قرار داد ، و حقايق و كيفيت تركيب و تشكّل ماهيّت و خواص و آثار وجودى آنها را به او آموخت و او همه را به گونهاى فرا گرفت و
تفسير روان (فارسى) — صفحة 59
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٥٩