معناى آيه : به ياد آر زمانى را كه همسر عمران گفت : پروردگارا بىترديد من به خاطر جلب رضايت تو بر خود واجب كردم كه آنچه را در شكم من است براى خدمت خانهء تو آزاد كنم و كارى به عنوان خدمت مادر و تحصيل زندگى دنيا بر او تحميل نكنم . اين نذر در نظر او مشروط بود به اينكه فرزندش پسر باشد ، يا معناى اين نذر درخواست اين بود كه فرزندش پسر باشد .
« فَتَقَبَّلْ مِنّى إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ »
پس اى خداوند ، اين نذر را از من بپذير ، زيرا تويى كه شنونده و دانايى ؛ شنوندهء نداى من و هر ندايى از هر صاحب حاجتى ، و داناى به مافىالضمير من و هر خواننده پيش از آنكه به زبان آورد .
« فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبّ إِنّى وَضَعْتُهَآ أُنثَى »
يعنى : پس چون او را زاييد و ديد كه دختر است و بر خلاف آرزوى قلبى اوست ، از روى اندوه و حسرت گفت : پروردگارا ، من اين مولود را دختر آوردم .
« وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ »
در اين جمله سه احتمال است : « وضعتُ » به ضمّ تاء آخر كلمه و به كسر آن و به سكون آن . بنابر اول ، اين جمله كلام حنّه است كه پس از اظهار آن كه دختر آورده با خود گفته : خدا خود مىداند كه من دختر آوردهام . و بنابر احتمال دوم ، جمله خطاب خداوند به حنّه است كه اى حنّه ، خدا خود داناتر است به اينكه تو چه زاييدهاى . و اين دو احتمال ، مرجوح و غيرمتناسب با طرفين جمله است . و بنابر احتمال سوم ، جملهء اخباريه ، سخن خدا و مقدمهء جملهء بعد است .
« وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنثَى »
الف لام در هر دو كلمه براى عهد است ، و « الذكر » اشاره به آن مذكّر است كه در ذهن حنّه بوده ، و « الانثى » اشاره به آن انثى كه در علم ازلى الهى بوده و سپس در لوح محفوظ مندرج گشته . و حاصل اين دو جمله اين است كه خدا خود داناتر است به آنچه او زاييده ، و هرگز آن پسرى كه در نظر او بود و آخرين مرحلهء كمالش اين است كه از خدمهء كنيسه يا بيتالمقدس شود ، مانند آن دخترى نيست كه در علم ازلى ما گذشته ؛ يعنى بىترديد آن دختر از آن پسر بهتراست ، زيرا او زنى خواهد شد طاهرهء مطهرهء پاكيزه از هر پليدى جسمى و روحى ، مصفّاة و برگزيده از جانب خداوند ، آبستن به فرزندى از طريق نفخ روحالقدس ، و خود و فرزندش آيتى از آيات روشن خداوند در روى زمين .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 358
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٥٨