لغت و اعراب :
اكراه : مجبور نمودن و به زور كسى را به كارى واداشتن . رَشَدَ - از باب نَصَر - : هدايت يافت و مستقيم شد ، و رُشد : اهتدا و راهيابى . غوى - از باب ضَرَب و عَلِم - : گمراه شد ، و غىّ : ضلالت و گمراهى .
طاغوت : مبالغهء در طغيان است يعنى طغيانگر ، شيطان ، بت ، هر معبودى غير خدا و هر بازدارنده از راه خدا . عروه : دستگيره و هر چيزى كه بدان چنگ زنند . انفصام : انقطاع و بريده شدن .
تفسير :
« لَآ إِكْرَاهَ فِى الدّينِ »
« دين » در اينجا آيين و روح شرايع و مجموع اصول اعتقادى است از توحيد تا معاد و غير آنها .
و سوق كلام در آيه در مقابل منكران عقايد از مشركان و كفّار است كه توجه به خطابات الهى و قدرت و توان فهم معارف اعتقادى را دارند و معناى آيه اين است : طبق قوانين اسلام ، اكراه و اجبار در پذيرش دين نيست ، چه آن كه موضوع دين از حيث اذعان و ردّ قلبى مورد منطق است و بايد با استدلال صورت پذيرد و اكراه را در آن راهى نيست .
« قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىّ »
يعنى : به يقين راه هدايت از ضلالت و گمراهى روشن شده است . اين كلام در بيان علت جملهء قبلى است . يعنى پس از آن كه پيامبران دعوتشان را به جامعه عرضه داشتند و دلايل روشن و براهين و معجزات خود را ارائه كردند ، حقيقت امر و صحّت دين به وضوح روشن مىشود و كسى را مجال خدشه باقى نمىماند و ديگر جايى براى اكراه و اجبار نيست . ولى بايد معلوم باشد كه ممكن است پس از اين مراحل ، عدهاى روى هواى نفس و تكبّر و عناد ، و عدّهاى روى جهل و تقليد عاميانه از گذشتگان ، دين را نپذيرند . در اين فرض بر متصدى گسترش دين از معصوم و غير او لازم است حكومت دينى تشكيل دهد و به جهاد ابتدايى اقدام نمايد و كفّار را به اكراه و اجبار به قبول ظاهرى دين و تسليم در برابر حكومت الهى وادارد تا محيط را از موانع ، پاك و جوّ را براى سرائر و باطنهاى قابل و نفوس مستعدّ تقوا آماده سازد ؛ و اين اكراه در دين نيست بلكه براى پذيرش عملى حكومت الهى است كه جهاد ابتدايى براى آن تشريع شده . چنان كه بىترديد به منظور پياده كردن فروع دين در جامعهاى كه اصول را پذيرفتهاند اجبار و اكراه ، ثابت و جزء واجبات است .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 282
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٨٢