سابقهء موت ، و ابدى بدون عروض مرگ ، زندگى اصلى غير مأخوذ از ديگران ، و ذاتى استقلالى غير عرضى ، و متحد با ذات غير مغاير با آن .
« الْقَيُّومُ » و قيّوم است ، يعنى : قائم به ذات ، مستقل در وجود ، برپا دارندهء ممكنات و حافظ و قائم به تدبير امور عالم وجود است .
« لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ »
يعنى : او را خواب سبك و خواب سنگين فرا نمىگيرد .
« لَّهُ مَا فِى السَّموَ تِ وَمَا فِى الْأَرْضِ »
يعنى : آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است علاوه بر خود آنها ملك حقيقى اوست . يعنى مورد تسلّط و احتوا و احاطهء تامّهء اوست ، زيرا همه به كلمهء او موجود ، و به ارادهء او باقى ، و به مشيّت او تدبير مىشوند و به امر او در موعد مقرّر فانى خواهند شد . و اما ملكيت انشائى اعتبارى آنها كسى را نرسد كه براى او انشاء كند و خود نيز نياز به انشاء آن ندارد .
« مَن ذَا الَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ »
يعنى : چه كسى است كه در نزد او شفاعت كند مگر به اذن او ؟
استفهام انكارى است و مراد از « شفاعت » وساطت تكوينى دنيوى و انشائى و لفظى اخروى است . و مراد از « اذن » نيز اعم از ارادهء تكوينى و ترخيص قولى است . يعنى پس از ثبوت اينكه همهء اجزاى عالم وجود در تحت ارادهء نافذهء اوست ، پس در دنيا چه كسى را و چه چيزى را ياراى آن است كه بدون ارادهء او در كارهايش دخالت كند ، علتى را در ايجاد معلول يارى دهد و معلولى را به علت خود نزديك نمايد ، و يا در عالم آخرت بتواند كوششى در رساندن پاداش اعمال به مطيعان و بخشيدن گناهان و اسقاط كيفر مجرمان بدون اذن و ترخيص او انجام دهد .
« يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ »
مرجع ضميرهاى جمع ، شفاعت كنندگان و شفاعت شدگان اند كه از جملات سابق استفاده مىشود ، چه در شفاعت تكوينى در اجزاى اين عالم و يا شفاعت ذوىالعقول در عالم آخرت . و استعمال ضمير مذكّر براى تغليب است . يعنى خدا در دنيا گذشته و آيندهء آنها را مىداند . گذشته يعنى سوابق پيش از وجودشان را چه رسد به ازمنهء وجودشان ؛ و آينده يعنى لواحق ازمنهء پس از انعدامشان ، و در محشر سوابق ازمنهء دنيوى آنها و لواحق زمانهاى پس از قيامتشان را . بنابراين
تفسير روان (فارسى) — صفحة 280
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٨٠