كند كه پاكى سوم تمام شده در حالى كه هنوز باقى است ، يا ادعا كند كه هر حيضى سه روز بوده و عدّه تمام است درحالى كه ده روز بوده و عدّه باقى است ، و يا ادعا كند پاكى رحِم را از اولاد و در واقع آبستن باشد . و در همهء اين صور مىخواهد شوهر را از حقّ رجوع محروم نمايد .
« وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدّهِنَّ فِى ذَ لِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلحًا »
يعنى : شوهران مطلّقات فوقالذكر در طول مدت عدّه سزاوار و ذىحقّ اند كه آنها را به زوجيت خود بازگردانند و به واسطهء گفتن « رجعت » يا با عملى دالّ بر رجوع ، او را زوجهء خود كنند اگر واقعاً قصد اصلاح داخله و سر آشتى و همسرى دارند .
بدان كه مراد از ضمير جمع « بعولتهنّ » و « بردّهنّ » مطلَّقات رجعى است ، زيرا حق رجوع تنها در طلاق رجعى است و گفته شد كه مرجع اين ضمير ، عام است از رجعى و بائن ، پس ميان ضمير و مرجعش اختلاف است . ولى مانعى نيست كه ضمير به بعضى از مصاديق مرجع برگردد و لازم نيست مرجع را تخصيص دهيم ، و اين را در علم ادب « استخدام » نامند ، بدين معنا كه مرجع ضمير با ضمير در معناى مراد ، مختلف باشند ، مانند اين مورد كه از مرجع ضمير همهء مطلّقات اراده شده و از ضمير آن ، خصوصِ مطلّقات رجعيه .
« وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ »
يعنى : براى زنان و به نفع آنها حقوقى است بر عهدهء مردان همان گونه كه بر عهدهء زنان حقوقى است به نفع مردان . و ثبوت هر دو حق يعنى حق هر يك بر ذمّهء ديگرى به « معروف » است يعنى مطابق حكم آسمانى الهى و بر وفق عقل سليم و فطرت طبعى و خلقت جسمى و آداب و رسوم عقلايى است و از حقوق زن بر عهدهء مرد : وجوب بذل مهر ، حقّ مواقعه و آميزش ، حق همخوابگى ، استحقاق هزينهء زندگى ، معاشرت متعارف عقلايى و حقّ حضانت اولاد است . و از حقوق مرد بر عهدهء زن : وجوب اطاعت در محدودهء شرع ، حقّ طلاق دادن ، حقّ انتخاب همسر ديگر ، حقّ تسلّط بر استمتاع ، زيادتى در ارث به عنوان زوجيت ، و اولويت در ولايت اولاد .
« وَلِلرّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ »
محتمل است اين جمله دنبالهء بيان حال زن و شوهر باشد و مراد از « رجال » ازواج و شوهران و از ضمير « عليهنّ » زوجات باشد ، يعنى : شوهران را بر همسران خويش در ادامهء زندگى اجتماعى نوعى برترى است ، چنانكه از حقوقى كه ذكر شد معلوم مىشود . و ممكن است اين جمله استينافيه
تفسير روان (فارسى) — صفحة 246
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٤٦