لغت و اعراب :
تربُّص : انتظار ، و يتربّصن فعل مضارع است و از آن ارادهء وجوب شده . قروء : جمع قُرْء ، حالت پاكى زن ميان دو حيض ، و خود حالت حيض ؛ اين كلمه از اضداد است . بُعولة : جمع بَعل يعنى شوهر و « تاء » براى تأنيث لفظ است نظير « عمومة » و « خؤولة » . فى ذلك اشاره به زمان تربّص است . مرجع ضمير جمع مؤنث در بعولتهنّ مطلّقات است . أحقّ بردّهنّ : افعَل به معناى فاعل است يعنى حقيق .
تفسير :
« وَالْمُطَلَّقتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلثَةَ قُرُوءٍ »
يعنى : زنهايى كه طلاق داده شدهاند بر آنها واجب است كه پس از طلاق ، سه قُرء انتظار كشند ، يعنى عدّه نگه دارند و شوهر نكنند . و اين حكم در غير اين پنج قسم از زنهاست : يائسه ، صغيره ، غير مدخوله ، حامله ( زن آبستن ) ، مسترابه يعنى زنى كه اصلًا حيض نمىبيند . چه آن كه سه قسم اول از اينها عدّه ندارند و به مجرد طلاق آزادند ، و حامله عدّهاش تا وضع حمل است ، و مسترابه عدّهاش سه ماه است . و عموم مطلّقات در آيه شامل مطلّقههاى رجعى و بائن است ، مانند طلاق سوم يا خلع و مبارات . و بنابراين عدّهء مطلّقات گذراندن مدت سه پاكى است ، يعنى فاصلهء ميان دو حيض . و حداقل حيض سه روز و حداكثر آن ده روز است ، و حداقلّ پاكى ميان دو حيض ده روز و حداكثر آن نامحدود است . و چون طلاق بايد در حالت پاكى واقع شود همان پاكى قرء اوّل محسوب مىشود و پس از دو پاكى ديگر يعنى با دخول در حيض سوم عدّهء مطلقات تمام مىشود .
و بنابراين ممكن است عدهء زن گاهى در مدت 26 روز و لحظاتى چند تمام گردد .
و معناى تربّص و عدّه اين است كه چنين زنى در طلاق رجعى بايد خود را همسر فعلى مرد ببيند و در اختيار او قرار دهد ، زيرا طلاق رجعى ، علت تامّهء انفصال طرفين نيست بلكه مقتضى است ، و شرط انفصال ، گذشتِ زمان عدّه است ، پس زن در عدّهء طلاق رجعى زوجهء حقيقى يا حكمى است .
« وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِى أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّبِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأَخِرِ »
يعنى : براى زنها اگر به خدا و روز واپسين ايمان دارند جايز نيست كه آنچه را خداوند در رحِم آنها پديد آورده از حالت پاكى يا حيض يا وجود بچه پنهان دارند و اظهار نكنند ، مثل اينكه زن ادعا
تفسير روان (فارسى) — صفحة 245
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٤٥