تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
كانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلَّا الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِ بِإِذْنِهِ وَ اللّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ( 213 ) تفسير :

فلسفهء دين

« كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَ حِدَةً » يعنى : مردم ، همگى يك امت بودند . بشرها پس از سكونت در روى كرهء زمين از زمان جدّ اعلايشان آدم تا برهه‌اى از زمان ، بدون پيامبر و شريعت و كتاب آسمانى مىزيستند . در آن ايّام همه يكنواخت و امّى و رها شده بر وفق ادراك عقول و طبيعت و غرايزشان بودند ؛ هر چه مىخواستند مىگفتند و مىكردند ؛ به ارادهء خود در هرجايى ساكن مىشدند و به دلخواه خود داراى همسر و اولاد مىگشتند « لا مؤمنين و لا كافرين » شبيه زندگى برخى از حيوانات متمدّن تكوينى . و اما اين‌كه كرهء زمين در هيچ زمانى خالى از حجت الهى نمىشود منافاتى با اين مطلب ندارد ، زيرا آدم ابوالبشر و اوصياى او تا زمان نوح پيامبر حجت الهى بودند ، لكن كتاب و شريعت نداشتند و از احكام الهى هم معلوم نيست چه اندازه بر آنها نازل شده بود ، و بر فرض وجود ، مأمور به ابلاغ نبودند و مقتضاى حجّيّت ، وجوبِ ابلاغ نيست بلكه خود بايد عمل كند و اگر پرسشى باشد جواب دهد . علاوه آن كه ظاهراً گرفتار ترس طاغيان زمان خود بودند مانند قابيل و اتباع او ، و از حجج مغموره بودند . « فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيّينَ مُبَشّرِينَ وَمُنذِرِينَ » يعنى : پس از مدتى خداوند بر حسب اقتضاى حال و مجتمع آنها پيامبرانى برانگيخت و به‌سوى آنها ارسال داشت . آنها صفت و منصب تبشير و انذار داشتند ، يعنى دين و شريعت و كتاب آسمانى براى مردم آورده بودند كه طبعاً پذيرندگان را بشارت و انكار كنندگان را بيم مىدادند . و اما اين‌كه
تفسير روان (فارسى) — صفحة 223 | الشيخ علي المشكيني