بتها ، بناى كعبه و قربانى كردن فرزند . و اوْلى اين است كه مراد از « كلمات » اعم است و شامل همهء اوامر و نواهى است كه خدا از كودكى تا زمان امامت متوجه او نموده و ابراهيم همه را به نحو شايسته و احسن انجام داده ، چنان كه فرموده : « و ابراهيم الّذى وفّى » [ نجم ، 37 ] و توفيه و اتمام در معنا نزديك به هماند .
عصمت شرط امامت
« قَالَ إِنّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا »
يعنى : چون ابراهيم كاملًا موفّق به انجام آزمايش شد و نبوغ ذاتى و استعداد فطرى و ايمان و تسليم اختيارى او ظاهر گرديد ، خدا فرمود : حقيقت اين است كه من تصميم گرفتهام تو را براى مردم ، امام و پيشوا قرار دهم . و ظاهر اين كلام وعدهء امامت است كه بعداً نصب كند . و ممكن است با همان جمله انشاى امامت نموده باشد ، أى جَعَلتُك اماماً .
« قَالَ وَ مِن ذُرّيَّتِى قَالَ لَايَنَالُ عَهْدِى الظلِمِينَ »
يعنى : ابراهيم درخواستى مؤدّبانه در قالب سؤال كرده ، گفت : آيا از اولاد من كسى را نيز منصب امامت خواهد بود ؟ خدا فرمود : آرى ، برخى از صالحان آنها به امامت مىرسند ، اما هرگز عهد من به ستمكاران نخواهد رسيد . عهد به معناى توصيه و پيمان است و اطلاق آن بر امامت به لحاظ آن است كه امامت ، توصيهاى است از خدا به امام يا پيمان مؤكّدى است كه با او مىبندد .
بدان كه طبق اعتقاد علماى اهلبيت ، كلمه « الظالم » به معناى « مَن صَدَر عنه الظلم » است ، يعنى مطلق كسى كه در تمام عمر ولو يكبار ظلمى از او سر زده باشد ، خواه ظلم اعتقادى باشد مانند كفر و شرك ، يا ظلم عملى مثل ارتكاب محرّمات فرعى ، و خواه قبل از امامت باشد يا بعد از آن . و بنابراين ، خلفاى سهگانهء پس از پيامبر اسلام واجد شرايط امامت نبودند ، زيرا خليفهء اول در چهلسالگى اسلام آورد و خليفهء دوم در سى و پنج سالگى و خليفهء سوم در حدود سى و پنج سالگى ، و پيش از آن همه مشرك و بتپرست بودند و طبعاً محرمات كبيره را هم انجام مىدادند و تنها على بن ابىطالب عليه السلام بود كه واجد همهء شرايط امامت بود .
و علماى تسنّن بر آنند كه امام بايد در حال امامت ظالم نباشد ، پس خلفاى سهگانه را مانعى نبود . و اين مسأله ريشهء اصلى و مادر اختلافات ميان فرقهء تشيّع و تسنّن است . و علماى تسنّن را در اثبات مطلب دليل قانع كنندهاى نيست ولى اهلبيت عصمت عليهم السلام كه خود « ادرى بما فىالبيت »