بياورند و در معرض فروش قرار دهند . « 1 »
رأيت عليّا بشطّ الكلايسأل عن الأسعار . « 2 »
يعنى : على عليه السلام را در « شط الكلا » ديدم كه از قيمتهاى اجناس سؤال مىكرد .
كان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم يسأل النّاس عمّا فى النّاس . « 3 »
پيغمبراسلام ( ص ) هميشه از جرياناتى كه در بين مردم اتفاق مىافتاد ، جويا مىشد .
6 - احاديث وارده در موضوع عريف را نقل كرديم از جمله فرموده بودند : « لابد للنّاس من عرفاء و انّ العرافة حق والعريف فى النار » در عين حال كه گفته بودند عرافت حق است و عريف بايد باشد و لكن چون مقام عرافت مانند مقام قضاء بسيار حساس و خطرناك است فرمودند : والعريف فى النار .
7 - اميرالمؤمنين على عليه السلام براى جلوگيرى از خطرات مخالفين داخلى مانند طلحه و زبير و خوارج و هواخواهان بنى اميّه و جاسوسان معاويه كه در دوران خلافت چند ساله خود گرفتار كارشكنى و توطئههاى آنان بود ، مراقبت كامل مىكرد و به قيس بن سعد بن عباده در مصر و ديگر عمال و كارگزاران حكومتى دستور مىداد كه در مورد افراد مشكوك ( مريب ) شديداً مراقبت كنند .
ما در فصل سوم انشاء اللَّه تعالى مشروحاً دربارهء اين مسائل بحث خواهيم كرد و لكن غرض از ذكر آنها در اينجا اين است كه : اين مراقبتها و دقّتها و رسيدگيهاى خيرخواهانه و قاطعانه براى حفظ رژيم و اجراى احكام اسلام ، در اثر كم بودن جمعيت و سهولت امر به آسانى انجام مىگرفت ، ولى بعدها در اثر تراكم جمعيت و بزرگ شدن شهرها و توسعه اجتماعات كار مشكلتر گرديد ، اين است كه در زمانهاى بعد براى انجام قسمتى از اين مسؤوليت ( امر به معروف و نهى از منكر ) ادارهاى به نام اداره حسبه تشكيل داده شد و متصدّى اين اداره را مُحتسب ناميدند .
چرا اين عمل را حسبه ناميدند ؟
حِسْبَة اسم مصدر است از : احتَسَبَ فلانٌ على فلانٍ ، أنكر عليه قَبيحَ عمَلِه ، پس مُحتسب كسى است كه اعمال زشت و قبيحى را كه از مردم مىبيند به آنان اعتراض كرده و نسبت
هامش
( 1 ) - توحيد صدوق ، ص 388 .
( 2 ) - تعاليق احقاق الحق ، ج 8 ، ص 563 .
( 3 ) - سيره ابن اسحق ، ص 290 ، 294 ، 297 ؛ بحار ، ط جديد ، ج 16 به نقل از عيون و مكارم الاخلاق و معانى الاخبار ؛ تراتيب ادارية ، ج 1 ، ص 363 و ج 2 ، ص 450 .