كردهاند ؟ و عبد اللَّه بن قُعَين گزارش كوچ كردن آنها از كوفه را با رمز به حضرت مىگويد :
لا ، بل ظعنوا ، از محل اقامت خود كوچ كردهاند .
سپس حضرت نامهاى به صورت بخشنامه به همه عمال و حكام اطراف فرستاد و دستور داد كه مراقب باشند و ببينند كه اين گروه كجا رفتند و زودتر خبر دهند .
مخصوصاً گروهى به سرپرستى زيادبن خصفة براى تعقيب آنها روانه كرد .
متن بخشنامه چنين است :
من عبد اللَّه اميرالمؤمنين إلى من قرء عليه كتابي هذا من العمّال ، امّا بعد ، فإِنّ رجالًا لنا عندهم تبعةٌ خرجوا هرّاباً نظنهم خرجوا نحو بلاد البصرة ، فاسأل عنهم أهل بلادك و اجعل عليهم العيون فى كل ناحية من ارضك ثمّ اكتب الىّ بما ينتهى إليك عنهم . « 1 »
يعنى : اين نامهاى است از بنده خدا اميرالمؤمنين به تمام عمّال و كارگزاران حكومتى كه اين نامهء مرا بخوانند : عدّهاى كه پيش ما بزه كار و تحت تعقيبند به صورت فرار [ از شهر ] خارج شدهاند حدس مىزنيم كه به سوى شهرها و قراء بصره رفته باشند از مردم مركز حكومت خويش از جريان آنها پرس و جو كن و در همه اطراف و اكناف بر آنها عيون [ جاسوس ] قرار بده و سپس اخبار رسيده را گزارش كن .
در جنگ صفين گروهى به حضرت عرض كردند كه خالد بن معمر سدوسى با معاويه مكاتبه دارد . حضرت او را در جلسهاى كه اشراف ربيعه هم بودند احضار فرمود و جريان را با او در ميان گذاشت و پيشنهاد فرمود كه اگر مىخواهى بر وى برو و لكن خالد بن معمر اين قضيه را تكذيب كرد و حضرت از او پيمان محكمى گرفت . « 2 »
2 - طلحه و زبير پس از بيعت با اميرالمؤمنين در گوشه و كنار حرفهايى عليه حكومت مىزدند ، حضرت آنها را خواست ، آن دو ، خدمت حضرت رسيده و اين مطالب را انكار كردند و اميرالمؤمنين عليه السلام درباره آنها تعجيل نفرمود . از آن حضرت اجازه براى حج عمره خواستند آنها را بازداشت نفرمود ولى در كارشان دائماً مراقبت داشت ، تا وقتى كه پرده از روى كار برداشته شود . لفظ تاريخ چنين است :
تكلّم طلحة و الزبير بعد البيعة فبلغ ذلك علياً فدعابهما فانكرا فلم يعجل عليهما و استأذناه
هامش
( 1 ) - غارات ، ج 1 ، ص 337 ؛ الطبرى ط ليدن ، ج 6 ، ص 3422 ؛ ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 130 بحار ، ج 8 ، ص 567 ؛ جمهرة رسائل العرب ، ج 1 ، ص 507 و نهج السعادة ، ج 5 ، ص 175 ؛ بداية و نهايه ، ج 5 ، ص 3 ؛ بهج الصباغه ، ج 5 ، ص 168 ، 169 .
( 2 ) - وقعهء صفين ، ص 287 ؛ ابن ابى الحديد ، ج 5 ، ص 225 - 228 .