وَ لَقَدَ اخَذَ اللَّهُ ميثاقَ بَنى اسْرائيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَىْ عَشَرَ نَقيباً . « 1 »
يعنى : خدا از بنى اسرائيل عهد و پيمان گرفت و از آنها دوازده نقيب برگزيديم .
نقيب در زمان حضرت موسى - على نبينا و آله و عليه السلام - وجود داشته و با دستور خداوند عزوجل بوده است . مفسرين در تفسير اين آيه گفتهاند :
النقيب فى القوم من ينقب عن احوالهم و يبحث عن شؤونهم . . . و نقباء بنى اسرائيل هم زعماء اسباطهم الاثنى عشر . « 2 »
طبق اين تفسير ، نقيب همان عريف است كمااينكه صاحب المفصل گفت ، بلكه چون كلمه نقب به معنى سوراخ و تنقيب به معنى سوراخ كردن است ، نقيب به همين مناسبت ، به معناى كسى كه موشكافى مىكند بايد باشد .
شيخ بزرگوار طوسى در تبيان فرمودهاند كه : نقب در لغت به معناى سوراخ وسيع است . . . و نقيب را نقيب گفتند ؛ زيرا احوال قوم را مانند اسرار موشكافى مىكند . . . و نكب عليهم ينكب نكابةً إذا صار منكباً و هو عون العريف .
شيخ مىفرمايد در اين دوازده نقيب مذكور در آيه دو قول هست :
1 - اينكه حضرت موسى يك نفر از اسباط بنى اسرائيل را به آن پيمانى كه در امور دينى با آنان بسته بود ضامن گرفت ، حسن و جبايى چنين گفتهاند .
2 - اينكه حضرت موسى - على نبينا و آله و عليه السلام - اين دوازده نفر را به سوى جبابره فرستاد تا جستجو كنند و اخبار را براى ايشان بياورند ، اين قول را مجاهد و سدى اختيار كردهاند . « 3 »
طبرى نيز در شرح معناى لغوى گفته كه مقصود از دوازده نقيب ، دوازده كفيل بر بنى اسرائيل است در رابطه با وفاء كردن به عهد خدا و آنچه پيمان بستند تا مراقب باشند كه آنها چگونه به عهد خدا وفا مىكنند و تا چه ميزان به پيمان خود در انجام اوامر و نواهى الهى پاى بندند و نقيب در كلام عرب مانند عريف است جز اينكه ( مقام ) نقيب
هامش
( 1 ) - سورهء مائده ( 5 ) : 12 .
( 2 ) - المنار ، ج 6 ، ص 280 .
صاحب المنار بعد از كلمه شؤونهم گفته : من نقب عن الشيىء اذا بحث او فحص عنه فحصا بليغا و اصله الخرق فى الجدار و نحوه كالنقب فى الخشب و ما شابهه و يقال نقب عليهم - من باب ضرب و علم - نقابةاى صار نقيبا عليهم عدى باللام لما فيه من معنى التولية و الرئاسة .
( 3 ) - تبيان ، ج 2 ، ص 465 ، 466 ؛ طبرسى نيز در مجمع 3 ، ص 170 ، 171 نزديك به فرمايش شيخ را فرموده است و رجوع شود به فخر رازى ، ج 11 ، ص 184 ، كشاف ، ج 1 ، ص 615 .