الفتنة و أنّه إذا لم يقم بحقّه أثم و استحق العقوبة . « 1 »
يعنى : در حديث است كه به كارگيرى عريف حقّ ، ولى عريف جايش آتش است - عرفاء جمع عريف است - و آن عهدهدار رسيدگى به امور قبيله و يا جماعتى از مردم است ، زمام امور محلّ مأموريت خود را به دست مىگيرد و امام و يا امير به وسيله او از احوال و اوضاع مردم زيردست او كسب اطلّاع مىكند . معنى بخشى از حديث « العرافة حق » اين است كه در عرافت مصلحتى براى مردم و ملايمتى در امور و احوال آنان وجود دارد ، و بخش ديگر آن « العرفاء فى النّار » يعنى خوددارى از عرضه كردن خود براى رياست ؛ زيرا آن مظّنه فتنه و لغزش است و اگر صاحب آن وظايفش را صحيح و مطابق حقّ انجام ندهد مرتكب گناه شده و مستحق مجازات مىباشد .
در لسان العرب گفته كه :
العريف : القيّم و السيد ، لمعرفته بسياسية القوم و العريف : النقيب و هو دون الرئيس .
عريف يعنى سرپرست و سرور قوم به خاطر شناختى كه در تدبير امور مردم خود دارد ، « عريف » يعنى : نقيب و او پايينتر از رئيس است .
در اقرب الموارد مىگويد :
العريف من يعرف أصحابه . . . و القيّم بأمر القوم الّذي عرف بذلك و شهر و قيل : النقيب و هو دون الرئيس . . .
يعنى : عريف كسى است كه از مردم منطقه خود شناخت كاملى دارد . . . و به معنى سرپرست امور قوم هم آمده كه بدين سمت معروف و شهرت پيدا كرده باشد ، و گفته شده به معنى نقيب است كه مقامى دون مقام رئيس مىباشد آمده است .
بالاخره از احاديث منقوله و كلام لغويين و دانشمندانى كه اين احاديث را شرح كردهاند استفاده مىشود كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عريف بوده و از سخن علامه - رضوان اللَّه عليه - استفاده كرديم كه در سال ششم هجرت عرافت تأسيس شده و همچنين از روايات و احاديث استفاده مىشود كه عريف ميان مردم و ولى امر واسطه و در مواردى - مانند به دست آوردن رضايت مردم كه در حنين واقع شد و نواقص و كمبودهاى مردم و رفع مشكلات آنان - از آنها استفاده مىشد .
در حديثهايى كه شديداً از اين مقام مذمت شده است در عين حال كه فرمودهاند :
هامش
( 1 ) - نهاية در كلمه عرف و در عون المعبود ، ج 3 ، ص 92 كلام ابن اثير را اختيار كرده و از مصباح نقل كرده كه عرافة بالكسر فانا عارفاى مدبر امرهم و قائم بسياستهم ؛ لسان العرب ، ج 9 ، ص 238 .