تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطلاعات و تحقيقات در اسلام (فارسى) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
خدا رفتار كرده باشد خدا دستهايش را باز مىكند و اگر با ظلم و ستم برخورد كرده باشد در آتش جهنّم سرازير مىشود و چه بد جايى است جاى او . از اين حديث هم به دست مىآيد كه عريف در زمان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم وجود داشته ولى به جهت خطير بودن اين وظيفه ، حضرت اين بيانات را فرموده‌اند . يعنى هركس مقام عريف بودن براى قبيله‌اى را بپذيرد ، روز قيامت او را مىآورند در حالى كه دستهايش در گردنش با زنجير بسته شده است ( و او را محاسبه مىكنند ) اگر مطابق امر خدا رفتار كرده باشد خدا او را آزاد مىفرمايد و اگر ( در اين مقام ) ظلم كرده باشد او را به جهنم مىاندازند و چه جايگاه بدى است . 3 - و من تولّى عرافة قوم و لم يحسن فيهم حبس على شفير جهنم بكل يوم الف سنةٍ و حشر و يده مغلولةٌ الى عنقه فإِن كان قام فيهم بامراللَّه أطلقها اللَّه و إن كان ظالماً هُوي به في نار جهنّم سبعين خريفاً . « 1 » يعنى : هركس مقام عريفى قومى را قبول كند و با آنان خوب رفتار نكند در پرتگاه جهنم است و در مقابل هر روزى كه عريف بوده ، هزار سال حبس مىشود و در حالى محشور مىگردد كه دستش به گردنش با زنجير بسته شده پس اگر ( در مقام حسابرسى معلوم شد كه ) مطابق دستور خدا رفتار كرده ، خدا او را آزاد مىكند و اگر ظالم بوده او را هفتاد سال در آتش جهنم نگه مىدارند . باز از اين حديث معلوم مىشود كه عريف شدن در آن زمان هم معمول بوده و آنچه كه موجب عقوبت و گرفتارى مىشود عمل بد و خلاف كردن است . 4 - عن اميرالمؤمنين عليه السلام في حديثٍ قال : يا نوف إيّاك أن تكون عشّاراً أو . . . عريفاً « 2 » . . . فان النبى اللَّه خرج ذات ليلة ننظر الى السماء فقال : اما انهاالساعة التى لا ترد فيها الادعوة عريفٍ . . . يعنى : اى نوف دور باش از عشار بودن و از عريف بودن . . . ؛ زيرا پيامبر خدا ( داود عليه السلام ) شبى به آسمان نظر كرد و فرمود : آگاه باش اين ساعت ، ساعتى است كه دعا مردود نمىگردد مگر دعاى عريف . . . 5 - و امر عليٌّ عليه السلام بهدم دارحنظلة [ بن الربيع المعروف بحنظلة الكاتب و هو من الصحابة ]
هامش
( 1 ) - وسائل ، ج 12 ، ص 137 ، به نقل از عقاب الاعمال از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ؛ بحار ، ج 75 ، ص 343 ، شيخ در مكاسب محرمه در بحث ولايت جائر اين حديث را نقل كرده است . ( 2 ) - وسائل ، ج 12 ، ص 234 ، 235 به نقل از خصال ، ج 1 ، ص 164 و نهج البلاغه كلمهء قصار 104 ؛ بحار ، ج 75 ، ص 342 و 343 به نقل از خصال و امالى صدوق - رحمة اللَّه عليه - و نص حديث در صفحات بعدى نقل مىشود .