يعنى : تو را ( از ولايت بحرين ) عزل كردم بدون اينكه براى تو عيب و نقصى باشد . ولايت را تحقيقاً بهطور احسن انجام دادى و امانت را ادا نمودى ، بدون اتهام ( سوء ظن در مورد تو ) برگرد .
باز اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوالاسود كه از جريان عملكرد فرماندار بصره گزارشى فرستاده بود چنين نوشت :
. . . فَمِثْلُكَ نَصَحَ الأِمامَ وَ الأمَّةَ وَ أَدَّى الأمانَةَ وَ دَلَّ عَلىَ الحَقِّ . . . « 1 »
يعنى : امثال تو ( اشخاص متعهد و وظيفه شناس ) براى امام و امت نصيحت و خيرخواهى كرده و امانت را ( كه مأموريت اجرايى بود ) عمل نموده و بر حق راهنمايى كرده است .
از اين نامه استفاده مىشود كه ابوالاسود از طرف حضرت ، مأمور « عين » بوده و اين مأموريت را به خوبى انجام داده و اداى امانت كرده است . و احتمال ديگرى نيز هست كه مراد از اداى امانت ، عمل به وظيفه نصيحت بوده كه بعداً درباره آن سخن خواهيم گفت .
پس اگر كسى وظيفهاى را كه از طرف ولىّ امر به او تفويض شده به خوبى انجام ندهد خواه عمداً تخلف كرده باشد يا افراط و تفريط و مسامحهاى در كار بوده باشد خيانت كرده ، منتهى اگر قاصر بوده و مسامحهاى نكرده معذور خواهد بود .
اينك ، نامهاى را كه على عليه السلام به اشعث بن قيس كندى نوشته بررسى مىكنيم :
وَ انَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَلكِنَّهُ في عُنُقِكَ امانَةٌ وَ انْتَ مُسْتَرْعىً لِمَنْ فَوْقَكَ لَيْسَ لَكَ انْ تَفْتَاتَ في رَعيَةٍ وَ لا تُخاطِرَ الّا بِوَثيقَةٍ وَ في يَدَيْكَ مالٌ مِنْ مالِ اللَّه . . . « 2 »
يعنى : اين كار ( حكومت ) براى تو ، طعمه كسب نيست بلكه در گردن تو امانت است . بايد به وظيفه امانت دارى قيام كنى ؛ زيرا مقام بالاتر از تو مراقب توست و بايد حساب پس بدهى حق ندارى كه در امور با استبداد و خودسرانه رفتار كنى و در كارها ( مخصوصاً امور مالى ) بدون اطمينان و وثوق اقدام نمايى .
حضرت امير - صلوات اللَّه عليه - در نامهاى براى رفاعة بن شداد بجلى قاضى اهواز ، مىنويسد :
. . . لا تستعمل من لا يصدقك و لا يصدّق قولك فينا و الّا فاللَّه خصمك و طالبك . . . و اعلم يا
هامش
( 1 ) - جمهرة ، ج 1 ، ص 587 ؛ نهج السعاده ، ج 5 ، ص 324 به نقل از طبرى ؛ عقدالفريد ، ج 4 ، ص 354 ؛ فتوح اعثم ، ج 4 ، ص 74 ؛ بدايه و نهايه ، ج 7 ، ص 323 ؛ انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 170 ؛ قاموس الرجال در ترجمه عبد اللَّه .
( 2 ) - نهج البلاغه ، نامه 5 ؛ شرح ابن ميثم بر نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 351 ؛ جمهرة ، ج 1 ، ص 383 ؛ ابن ابى الحديد ، ج 14 ، ص 34 ؛ نصربن مزاحم ، ص 20 و در نسخه ديگر ص 13 ، العقدالفريد ، ج 4 ، ص 330 ؛ الامامة و السياسه ، ج 1 ، ص 83 ، فتوح اعثم ، ج 2 ، ص 367 .