و ولايت » به سود بنى اميه بود و مىخواست اينها به حكومت برسند . خدا تو را ولى قرار داده و خلافت را به شما واگذار نمود ، شما هم ما را در بعضى از شهرهاى كشور ، به مقامى منصوب فرما ، حضرت فرمودند :
ارضيا به قسم اللَّه لكما حتّى أرى رأيي و اعلما أنّي لا اشرك في أمانتي إلّا من أرضى بدينه و أمانته من اصحابي و من قد عرفت دخيلته ، فانصرفا عنه و قد دخلهما اليأس . « 1 »
يعنى : به سهمى كه خدا ، برايتان معين كرده راضى شويد تا فكر كرده و تصميم بگيرم و بدانيد كه من در امانت خود از اصحاب و يارانم كسى را شريك نمىسازم ، مگر اينكه از دين و امانت او راضى باشم و دخيله « 2 » او را بفهمم ، طلحه و زبير در حالى كه مأيوس بودند ( از اينكه حضرت به آنها مقام و منصبى بدهد ) برگشتند .
على عليه السلام در نامهاى كه براى ابن عباس نوشته خلافت خود و حكومت ابن عباس را امانت ناميده و مىفرمايد :
فَأَنّى كُنتُ اشْرَكْتُكَ فى امانَتى . . . فَلاابْنَ عَمَّكَ آسَيْتَ وَ لاالامانَةَ ادَّيْتَ . « 3 »
يعنى : من تو را در امانت خودم شريك نمودم . . . نه با پسر عمويت مواسات نمودى و نه امانت را ادا كردى .
و آن حضرت از عمربن ابى سلمة پسرام سلمه ، ام المؤمنين - كه حاكم بحرين بود - قدردانى و تشكر كرده و چنين نوشته است :
. . . وَ نَزَعْتُ يَدَكَ بِلاذَمٍّ لَكَ وَ لا تَثْريبٍ عَلَيْكَ . فَلَقَدْ احْسَنْتَ الْوِلايَةَ وَ ادَّيْتَ الأمانَةَ فَاقْبِلْ غيْرَ ظنينٍ . « 4 »
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 231 .
( 2 ) - دخيله يعنى نيت و آنچه كه از تصميمات بد و خوب ، مادى و معنوى در قلب هر فردى هست يعنى تا بفهمم اين مقام را براى چه مىخواهد آيا براى خدا و انجام وظيفه ، يا براى ماديّات و رياست ، يا براى توطئه و خيانت ؟
( 3 ) - نهج البلاغه ، نامه 41 ؛ معادن الحكمه ، ج 1 ، ص 235 ؛ انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 174 ؛ رجال كشى ، ص 60 ؛ جمهرة ، ج 1 ، ص 591 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 169 ؛ العقد الفريد ، ج 4 ، ص 357 ؛ عيون الاخبار ابن قتيبه ، ج 1 ، ص 57 ؛ قاموس الرجال ، ج 6 ، ص 7 و 8 ؛ نهج السعاده ، ج 5 ، ص 328 ؛ مصادر نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 341 ، 344 از عدهاى از مصادر مذكور و كنزالعمال ، ج 6 ، ص 410 ؛ بحار ، ج 8 ط كمپانى ، ص 589 ؛ يعقوبى ، ج 2 ، ص 190 در قاموس الرجال علامه تسترى ؛ اموال بصره ، تأليف علامه سيد جعفر مرتضى لبنانى و ذيل معادن الحكمه درباره اين نامه تحقيق مفيدى شده است .
( 4 ) - نهج البلاغه ، نامه 42 ؛ بحار ، ج 8 ط كمپانى ، ص 585 ، 625 ؛ جمهرة ، ج 1 ، ص 575 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 4 ، ص 49 و 50 ؛ انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 429 .