4 - مَتى يَزوُلُ عَنْكَ هذَا الَّذى ظَنَنْتَ بِاخيكَ هذا مِنَ النِّفاقِ .
ظاهر عبارت اين است كه سوء ظن خود گناهى است مستقل نه گفتن و به زبان آوردن كه آن هم گناه ديگرى است .
5 - لا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ اخيكَ سوءُ اً وَ انْتَ تَجِدُ لَهُ فِي الْخَيْرِ مُحْتَمَلًا . 6 - اذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ اخاهُ انْماثَ الْايمانُ في قَلْبِهِ . 7 - مَنِ اتَّهَمَ اخاهُ في دينِهِ فَلا حُرْمَةَ بَيْنَهُما . 8 - اذَا اتَّهَمَهُ انْماثَ الْايمانُ في قَلْبِهِ .
در اين سه حديث به دو خطر معنوى ديگر سوء ظن نيز اشاره شده است :
1 - از بين رفتن ايمان و تبديل آن به نفاق يا كفر ؛
2 - قطع شدن رشته برادرى و احترام آن كه حاكى از شدّت حرمت سوء ظن است .
بنابراين سوء ظن به مؤمن اگر مقدّماتش اختيارى و موجب پيدايش اعتقاد بد در حق مؤمن و بغض و بىمهرى و بىعلاقگى نسبت به او باشد همان طورى كه شهيد فرمودند « 1 » حرام است .
و همچنين ترتيب اثر خارجى دادن به چنين ظنّى از قبيل برخورد بد كردن و قطع رابطه نمودن و نسبت بد دادن و يا زدن و حبس كردن مؤمن حرام است و . . .
ب - همچنين از آيهء مباركه و احاديث وارده ، عدم حجيت ظن نيز استفاده مىشود بلكه چنين به دست مىآيد كه عدم حجيّت آن عقلى است ؛ زيرا شك در حجيّت ظن ، مساوى با عدم حجيّت آن است ، همچنين براساس گمان ، قضاوت قطعى نمىتوان كرد و چيزى را نمىتوان به كسى نسبت داد و چنين به نظر مىرسد كه در آيهء مباركه علاوه بر تحريم ظن ، ارشاد به حكم عقلى نيز شده است مثلًا در آيه ، پس از بيان حكم حرمت ، آن را چنين تعليل مىكند : ان بعض الظن اثم و معلوم است كه تعليل حكم تعبّدى با يك مطلب تعبّدى درست نيست ، پس اثم بودن اكثر ظنون ، عقلى است ، اينك در اين باره به احاديث زير توجه فرماييد .
1 - فَإِنَّ الظَّنَّ أكْذَبُ الْحَديثِ . 2 - فَإِنَّ الظَّنَّ أكْذَبُ الْكِذْبِ . 3 - فَمَخْرَجُهُ مِنْ سُوءِ الظَّنِّ انْ لايُحَقِّقَهُ . 4 - اذا ظَنَنْتَ فَلا تُحَقِّقْ . 5 - اذا ظَنَنْتَ فَلا تَقْضِ .
هامش
( 1 ) - گفتنى است كه مأخذ هريك از اين روايات قبلًا و به ترتيب در صفحات . . . 173 تا 180 گذشت .