تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطلاعات و تحقيقات در اسلام (فارسى) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
همانطور كه از ظاهر اين حديث استفاده مىشود ، آيه در صدد تبيين لزوم حسن معاشرت با مردم در برخوردهاست كه انسان بايد از بدگويى به مردم و فحّاشى و نسبت ناروا دادن به آنان دورى كرده و با زبان نرم و مؤدّبانه با آنها اعمّ از مسلمان يا كافر - برخورد كند ؛ بنابراين بعيد مىنمايد كه مراد از قول در آيه ، عقيده و گمان باشد چنان كه مفسّران نيز چنين احتمالى را نداده‌اند . « 1 » پس ممكن است مراد از قول همان معناى لغوى آن باشد و اطلاق و عموم آن ، گفتارى را كه منشأ سوء ظنّ داشته باشد در بربگيرد يعنى همهء گفتارهاى بد ، مورد نهى است اگرچه علّت آن سوء ظن باشد . « 2 » ولى گفتارهاى خوب هرچند سبب آن حسن ظن باشد چنين حكمى را ندارد . اما از روايات ديگر استفاده مىشود كه مراد از قول در اين آيه ، تنها گفتار لفظى نيست بلكه منظور ترتيب آثار حسن ظن است . مثلًا در روايت سُدير مىفرمايد : قُلْتُ لِأبى عَبْدِاللَّهِ عليه السلام : اطْعِمُ رَجُلًا سائِلًا لا اعْرِفْهُ مُسْلِماً ؟ قالَ : نَعَمْ اطْعِمْهُ ما لَمْ تُعْرِفْهُ بِوِلايَةٍ وَ لا عَداوَةٍ انَّ اللَّهَ يَقُولُ : « وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً » . « 3 » يعنى : به امام صادق عليه السلام گفتم : آيا به مرد سائلى كه نمىدانم مسلمان است يا نه غذا بدهم ؟ فرمود : آرى تا وقتى كه دوستى او را ( با دشمنان ما ) و يا دشمنى او را ( با ما و دوستانمان ) ندانسته‌اى به او غذا بده ؛ زيرا خدا مىفرمايد : « دربارهء مردم جز به نيكى رفتار نكنيد . » در اين روايت اطعام را مصداق قول حسن قرار داده است . و در روايت ابن سنان مىفرمايد : اتَّقُواللَّهَ وَ لا تَحْمِلُوا عَلى اكْتافِكُمْ إنَّ اللَّهَ يَقوُلُ في كِتابِهِ : « وَ قُولُو لِلنّاسِ حُسْناً » . « 4 » يعنى : از خدا بترسيد و وزْر و و بال مردم را به گردن نگيريد و خدا در قرآن مىفرمايد : « درباره مردم جز به نيكى سخن نگوييد » . مرحوم مجلسى - رحمه اللَّه - در شرح حديث معاوية بن عمّار فرموده : في تَفْسيرالْعَسْكَرى عليه السلام قالَ الصّادِقُ عليه السلام : « قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً » ايْ لِلنّاسِ كُلِّهِمْ مُؤْمِنِهِمْ وَ مُخالِفِهِمْ امَّا الْمُؤْمِنوُنَ فَيَبْسُطُ لَهُمْ وَجْهَهُ وَ امَّا الْمُخالِفوُنَ فَيُكَلِّمُهُمْ بِالْمُداراةِ لِاجْتِذابِهِمْ الَى الْايمانِ فَإِنَّ بِايْسَرَ مِنْ ذلِكَ يَكُفُّ شُروُرَهُمْ عَنْ نَفْسِهِ وَ عَنْ اخْوانِهِ الْمُؤْمِنينَ . « 5 »
هامش
( 1 ) - رجوع شود به الميزان ، ج 1 ، ص 221 ؛ المنار ، ج 1 ، ص 383 ؛ مجمع البيان ، ج 1 ، ص 150 ؛ فخررازى ، ج 3 ، ص 168 ؛ تفسير طبرى ، ج 1 ، ص 310 - 311 ؛ درالمنثور ، ج 1 ، ص 85 - 86 ؛ قرطبى ، ج 2 ، ص 16 ؛ كشّاف ، ج 1 ، ص 159 ؛ تبيان ، ج 1 ، ص 330 - 331 . ( 2 ) - حاشيهء آشتيانى بر فرائد و ايضاح الفرائد تنكابنى . ( 3 ) - نورالثقلين ، ج 1 ، ص 78 . ( 4 ) - همان ، ص 79 . ( 5 ) - مرآة العقول ، ج 9 ، ص 5 و در حاشيه ايضاح الفرائد تنكابنى رحمه اللَّه ، ج 2 ، ص 853 ، شرح مفصّلى در اين باره ذكر شده است .